توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٩١ - مثال
و ضمير مجرورى در [عطفها] به جمله ثانيه و در [عليها] به جمله اوّلى بر مىگردد.
سپس در ذيل [موهما لعطفها على غيرها] مىگويد:
يعنى توهم چيزى كه مقصود نيست مىشود.
و اما شباهت اين فرض به كمال انقطاع باعتبار اشتمالش بر چيزى است كه مانع از عطف مىباشد منتهى چون اين مانع خارجى بوده و امكان آن هست كه با نصب قرينه دفعش نمود لاجرم آن را از مصاديق كمال انقطاع قرار ندادهاند.
سپس در ذيل بيت مذكور مىگويد:
بين دو جمله [تظنّ سلمى الخ] و [اراها فى الضلال الخ] بحسب ظاهر تناسب مىباشد زيرا مسندها از نظر معنا با هم متحد هستند چه آنكه [اراها] بمعناى [اظنها] است و از طرف ديگر مسنداليه در جمله اول [محبوبه] و در دومى [محبّ] مىباشد و بين ايندو نيز تناسب برقرار است ولى در عين حال شاعر ايندو را بيكديگر عطف نكرد تا توهّم نشود كه جمله دوم بر [ابغى] معطوف است و در نتيجه از مظنونات سلمى محسوب مىشود.
سپس در ذيل [و يحتمل الاستيناف] مىگويد:
گويا به متكلم گفته شده:
چگونه سلمى را در اين گمان چگونه مىبينى؟
وى گفته: او را مىبينم كه در وادى ضلالت و گمراهى سرگشته و متحيّر است.