توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٥٤ - شرط مقبول بودن عطف با ادات عاطفه
به عاطف مزبور كه غير از [واو] مىباشد برمىگردد و حاصل مراد اينستكه:
در فرض مزبور اگر قصد اين بود كه جمله دوّم را به اوّل ربط دهيم و عاطف و رابطش غير از [واو] باشد بواسطه اين عاطف لازمست دوّمى را بجمله اوّل ربط داده بدون اينكه امرى ديگر در اينجا معتبر و شرط باشد مانند: دخل زيد فخرج عمرو يا دخل زيد ثمّ خرج عمرو.
در مثال اوّل جمله [دخل زيد] جملهاى است كه محلّ از اعراب ندارد زيرا مستأنفه مىباشد و قصدمان اين است كه خروج عمرو را به آن عطف كرده بطورىكه معناى تعقيب از آن استفاده گردد از اينرو از كلمه [فاء] استفاده نموديم چنانچه در مثال دوّم خواستيم از آن معناى مهلت و تراخى استفاده گردد لذا جمله [خرج عمرو] را با كلمه [ثمّ] به آن عطف نموديم.
سپس در ذيل [اذا قصد التعقيب او المهلة] مىگويد:
اينكه مصنف گفت اگر قصد افاده تعقيب يا مهلت باشد جمله دوّم را لازم است با [فاء] يا [ثمّ] بر جمله اوّلى عطف نمائيم و امر ديگرى شرط نيست جهتش آن است كه غير واو از حروف و ادات عاطفه ديگر علاوه بر اشتراك معانى ديگرى را افاده مىكنند كه در علم نحو مسطور و بهطور تفصيل بيان گرديده لذا وقتى جمله دوّم بوسيله يكى از اين ادات باوّلى عطف شد فائده يعنى حصول معانى اين حروف ظاهر مىگردد بخلاف [واو] كه صرفا مفيد اشتراك بوده و امر ديگرى از آن استفاده نمىشود.
شارح گويد:
اينكه گفته شد [واو] مفيد اشتراك مىباشد در مورديكه معطوف حكم اعرابى دارد همچون مفرد و جملاتى كه داراى محل از اعراب هستند ظاهر