پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٢ - چند نكته درباره حادثه قتل عثمان
خويشاوندانت ضعيف و ناتوانى و به كارهاى خلاف آنها اهمّيّت نمىدهى. [١] و عجبتر اين كه عثمان به دنبال اين ماجرا به منبر رفت و به گونه طلب كارانهاى با مردم سخن گفت؛ عصاره سخن عثمان چنين بود: مردم هر چيزى آفتى دارد و آفت اين امت، بدگويان و غيبت كنندگانند؛ سخنهاى نادرستى را مىگويند و شما هم چشم و گوش بسته به دنبال آنها حركت مىكنيد. شما امورى را بر من عيب گرفتهايد كه همان را براى عمر پسنديده دانستيد، زيرا او شما را با دست و پاى خود مىكوبيد و با سخنان خشنش شما را قلع و قمع مىكرد؛ به همين دليل جرأت نداشتيد بر او ايراد بگيريد؛ ولى من از در ملايمت و محبّت وارد شدم و حتى سخن خشنى نگفتم و شما نسبت به من جسور شديد. به خدا سوگند! من ياوران و مدافعان زورمند بسيارى دارم كه اگر اشاره كنم به يارىام مىشتابند. كارى نكنيد كه من منطقى را در پيش گيرم كه آن را دوست ندارم.
زبانتان را ببنديد و بر امراى خود طعن و سرزنش و عيب جويى نكنيد. من چه حقّى را از شما پايمال كردم؟! چرا غوغا مىكنيد؟! در اين جا مروان برخاست صدا زد: مردم! اگر مايل باشيد داورى را به دست شمشير مىسپاريم كه ميان ما و شما حكم كند. عثمان عصبانى شد گفت: خاموش باش! بگذار من با اصحابم سخن بگويم؛ مگر به تو سفارش نكردم سخن نگو! مروان خاموش شد و عثمان از منبر فرود آمد. [٢] اين تعبيرات نشان مىدهد كه عثمان يا كاملا از اوضاع و احوال بىخبر بود و يا آن قدر نسبت به بستگان و خويشاوندانش خوشبين بود كه ظلم و ستمهاى آنها را عين عدالت مىپنداشت و چنان در چنگال آنان اسير بود كه توان تغيير مسير حوادث را نداشت. [٣]
[١]. تاريخ طبرى طبق نقل؛ ابن ابى الحديد، جلد ٨، صفحه ٢٦٤- ٢٦٥.
[٢]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد ٩، صفحه ٢٦٥.
[٣]. درباره ماجراى قتل عثمان و علل شورش بر ضدّ او و اعمالى كه مايه خشم و نفرت عمومى مردم شد، در جلد اوّل و دوّم اين كتاب سخن گفتيم كه قبلا به شماره صفحات آن اشاره شد.