تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٨٧
داخل شد و به نزد آقايش آمد. به او گفت كه: كى بود آنكه در را كوبيد؟ گفت: فلان كس بود، و به او گفتم كه تو در خانه نيستى. آقا ساكت شد و پروايى نكرد، و غلام خود را ملامت و سرزنش ننمود، و هيچيك از ايشان غمناك نشد، به جهت بازگشتن آن مرد از خانه، و شروع كردند در حديث و قصّه خويش. و چون فردا شد، آن مرد، صبح زود به جانب ايشان آمد؛ پس به ايشان برخورد، در حالى كه ايشان بيرون آمده بودند و مىخواستند كه به جانب مزرعهاى روند كه مال بعضى از ايشان بود؛ پس آن مرد به ايشان سلام كرد و گفت كه: من با شما مىآيم. گفتند:
بيا. و او را عذرخواهى نكردند در باب آنچه ديروز اتّفاق افتاده بود. و آن مرد، محتاج و پريشان حال بود. و چون در عرض راه بودند، ناگاه ديدند كه پاره ابرى ايشان را سايه كرده.
گمان كردند كه باران مىآيد؛ پس مبادرت كردند و به سرعت رفتند. و چون آن ابر بر بالاى سر ايشان قرار گرفت و با ايشان برابر شد، شنيدند كه نداكنندهاى از اندران آن ابر ندا مىكرد كه:
اى آتش! ايشان را فرا گير، و منم جبرئيل فرستاده خدا؛ پس ناگاه آتشى از اندران آن ابر هر سه نفر را ربود، و آن مرد باقى ماند با نهايت ترس، و تعجّب مىكرد از آنچه بر آن گروه فرود آمد، و نمىدانست كه سبب آن چيست. بعد از آن، به جانب شهر برگشت و حضرت يوشع بن نون را ملاقات كرد، و اين خبر را به آن حضرت داد، با آنچه ديده و شنيده بود. يوشع بن نون عليه السلام فرمود: آيا ندانستى كه خدا بر ايشان خشم گرفت، بعد از آنكه از ايشان خشنود بود؟ و آن به سبب كردارى است كه ايشان با تو كردند. عرض كرد كه: كردار ايشان با من چه بود؟ پس يوشع عليه السلام او را به آنچه كرده بودند حديث فرمود. آن مرد عرض كرد: پس من ايشان را در حِلّ قرار مىدهم، و ايشان را حلال مىكنم و از ايشان درمىگذرم. فرمود كه: اگر اين عفو، پيش از آنچه شد، مىبود، ايشان را نفع مىبخشيد. امّا در اين ساعت، نفعى ندارد، و شايد كه ايشان را بعد از اين نفع بخشد».
٢٧٩٠/ ٣. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از بكر بن صالح، از محمد بن سنان، از مفضّل، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «هر مؤمنى كه ميان او و مؤمنى ديگر، حجابى باشد، خداى عز و جل در ميان او و بهشت، هفتاد هزار حصار بزند، كه گُندگى هر حصارى، به قدر هزار ساله راه باشد، و ميان هر حصار تا حصارى، به قدر هزار ساله راه باشد».
٢٧٩١/ ٤. على بن ابراهيم، از پدرش، از يحيى بن مبارك، از عبداللَّه بن جبله، از عاصم بن