تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٥
است مؤمن را كه دعايش در هنگام رخا و نعمت، مانند دعاى او باشد در وقت شدّت و رحمت. و چنين نباشد كه همين كه به او عطا شود، سست شود و دعا را كم كند. پس بايد كه از دعا ملال به هم نرساند؛ زيرا كه آن نسبت به خداى- تعالى- در مكان بلندى است، و در نزد آن جناب، رتبه و منزله عظيمى دارد. و بر تو باد به صبر كردن و طلب حلال نمودن و صله رحم به جا آوردن، و بپرهيز از عداوت كردن با مردم و معارضه نمودن. پس به درستى كه ما اهل بيت و خاندانى هستيم كه مىپيونديم به كسى كه از ما بريده، و نيكى مىكنيم با كسى كه با ما بدى كرد. پس به خدا سوگند كه در اين امر، عاقبتِ نيكو مىبينيم. به درستى كه صاحب نعمت در دنيا، چون سؤال كند و به او عطا شود، غير از آنچه را كه سؤال كرده طلب خواهد كرد، و نعمت در چشمش كوچك مىشود و از چيزى سير نمىشود. و چون نعمتها بسيار شود، مسلمان به واسطه آن بر خطر عظيمى باشد، به جهت حقوقى كه بر او واجب مىشود، و آنچه در آنها ترسيده مىشود از فريفتگى. مرا از خود خبر ده و به من بگو كه: اگر من به تو سخنى بگويم، آيا چنان هستى كه به آن از من وثوق داشته باشى و بر سخن من اعتماد خواهى كرد؟» به آن حضرت عرض كردم كه: فداى تو گردم! هرگاه به فرموده تو وثوق نداشته باشم، به كى وثوق داشته باشم، و حال آنكه تو حجّت خدايى بر خلقش؟
فرمود: «پس به خدا وثوقدارندهتر باش؛ زيرا كه تو بر موعدى هستى از خداى- تعالى- و آن جناب با تو وعده فرموده. آيا خداى عز و جل نمىفرمايد كه: «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ»[١]؛ يعنى: «و چون پرسند تو را بندگان من از من (يعنى از صفت من يا از معامله من با ايشان در وقت دعا كردن- چنانكه ظاهر اين حديث است-)، پس به درستى كه من نزديكم (يعنى علم من احاطه كرده است به احوال ايشان و به اجابت دعاى ايشان)، اجابت مىكنم خواندن خواننده را چون بخواند مرا». و فرموده است كه: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»[٢]؛ يعنى: «نوميد مشويد از رحمت و بخشش خدا». و فرموده كه: «وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا»[٣]؛ يعنى: «و خدا وعده مىدهد شما را آمرزشى از جانب خود، و افزونى در دنيا، و يا مزيّت در عقبى». پس به خدا وثوقدارندهتر باش از خود، به غير آن جناب. و در دلهاى خويش غير از خوبى قرار مدهيد، و به جز گمان نيك به خداوندِ خود چيزى را در خاطر
[١]. بقره، ١٨٦.
[٢]. زمر، ٥٣.
[٣]. بقره، ٢٦٨.