تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٦٧
حضرت اعتراف مىنمود. زراره مىگويد كه: حضرت به من فرمود كه: «چه مىبينى از خيانت، در قول خداى عز و جل: «فَخانَتاهُما»[١]. و خدا از اين خيانت، غير از فاحشه و زنا، چيزى را قصد نمىفرمايد»[٢]. تتمّه روايت: «و رسول خدا صلى الله عليه و آله، دختر را به زن فلان داد».
زراره مىگويد كه: عرض كردم: خدا تو را به اصلاح آورد! مرا به چه چيز امر مىفرمايى؟
آيا بروم و به فرمان تو زن بگيرم؟ به من فرمود كه: «اگر مىكنى، بر تو باد كه بُلَهاى از زنان را بگيرى». عرض كردم كه: بلهاء چيستند؟ و چه صفت دارند؟ فرمود كه: «صاحبان پردهها؛ يعنى زنان مخدّره عفيفه»[٣]. زراره مىگويد كه: پس من عرض كردم كه: آيا مصداق آن كسى است كه بر دين سالم بن ابى حفصه[٤] باشد؟ فرمود: «نه». عرض كردم كه: كسى است كه بر دين ربيعة الرّاى[٥] باشد؟ فرمود: «نه»، و حضرت فرمود: «وليكن مصداق آن، زنان نوجوانند كه تازه به حدّ بلوغ رسيده باشند، و كفر را برپا نكنند، و آنچه را كه شما مىشناسيد، نشناسند».
عرض كردم: پس آيا زن، از اين دو قسم درمىگذرد، كه يا مؤمنه باشد يا كافره؟ فرمود كه:
«روزه مىگيرد و نماز مىكند و از خداى عز و جل پرهيز مىكند، و نمىداند كه امر شما چيست؟» عرض كردم كه: خداى عز و جل فرموده است كه: «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ»[٦]. نه، به خدا سوگند كه هيچيك از مردمان نيست كه نه مؤمن باشد و نه كافر. زراره مىگويد كه:
حضرت باقر عليه السلام فرمود كه: «فرموده خداى عز و جل، از گفتار تو راستتر است. اى زراره! آيا قول خداى عز و جل را ديدهاى كه مىفرمايد: «خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ»[٧]؛ يعنى: (و گروهى ديگر از متخلّفان كه غير منافقانند، اعتراف كردند به گناهان خود و به آنها مقر شدند، و به معاذير دروغ از تخلّف اعتذار نكردند، چنان كه اهل نفاق كردند) آميختند كردار نيك را با كارى ديگر كه بد بود. شايد آنكه خدا توبه ايشان را بپذيرد، و بر ايشان رجوع
[١]. تحريم، ١٠.
[٢]. و اكثر مفسّرين، از اين معنى اباء و امتناع دارند. و از ابن عبّاس نقل كردهاند كه گفت: اين خيانت از ايشان، به زنا نبود؛ بلكه به نفاق و كفر بود، چنان كه تفصيل آن در تفاسير مذكور است.( مترجم)
[٣]. و اهل لغت، بلهاء را به زن بىعقل تفسير كردهاند.( مترجم)
[٤]. و سالم بن ابىحفصه، زيدى مذهب، و از جمله رؤساى ايشان بوده، و حضرت صادق عليه السلام او را لعنتفرموده.( مترجم)
[٥]. و ربيعه، پسر عبد الرحمان مدنى است.( مترجم)
[٦]. تغابن، ٢.
[٧]. توبه، ١٠٢.