تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٨٧
امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «اين دعا را بخوان: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي ... وَ لَكَ الْمَنُّ فَاضِلًا؛ خداوندا! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به رحمتت، آنچه را كه يافته نمىشود از تو، مگر به خشنودى تو، و بيرون رفتن از همه نافرمانىهاى تو، و داخل شدن در هر چه خشنود كند تو را، و رهايى از همه جاى نابودى، و بيرون رفتنگاه از هر گناه بزرگى كه آورده آن را از من عمدى، يا لغزيده است به آن از من خطايى، يا به ياد آورده، و جنبانيده آن را بر من وسوسههاى ديو سركش.
سؤال مىكنم تو را ترسى كه مطّلع كنى مرا به آن بر اندازههاى خشنودى خود، و پراكنده كنى به آن هر خواهشى كه جنبانيده و به ياد من آورده است آن را هوس من، و لغزانيده است به آن انديشه مرا كه درگذرد اندازه بزرگوارى تو را. سؤال مىكنم از تو، خداوندا! فرا گرفتن به نيكوتر آنچه مىدانى، و وا گذاشتن به هر چه مىدانى، يا آنكه خطا كنم از آن جا كه نمىدانم.
سؤال مىكنم تو را وسعت در روزى، و بىرغبتى [به دنيا] در حال كفايت، و بيرون رفتنگاه به بيان از هر شبههاى، و حق و راستى در هر حجّت، و راستگويى در همه جاىها، و داد دادن مردمان از خود، در آنچه بر من و از براى من است، و فروتنى و رامى، در بخشيدن انصاف از همه جاىهاى ناخشنودى و خشنودى، و وا گذاشتن كمِ ستم و بسيار آن، در گفتار از من و كردار، و تمام نعمت تو، در همه چيزها، و شكر از براى تو بر آنها، به جهت آنكه خشنود شوى، و بعد از خشنودى.
و سؤال مىكنم تو را برگزيده در هر چه باشد در آن برگزيده، به آسانى كارها، همه آنها، نه به دشوار آنها، اى بخشنده! اى بخشنده! اى بخشنده! و بگشا از برايم در كارها، بابى كه در آن عافيت است و فرج، و بگشا از برايم درِ آن را، و آسان گردان از برايم بيرون رفتنگاه آن را، و آنكه تقدير كردهاى از برايش بر من توانايى را از خلق خود؛ پس فراگير از من گوش او و ديده او و زبان او و دست او را، و بگير او را از جانب راستش و از جانب چپش و از پشت سرش و از پيش رويش، و باز دار او را از آنكه برسد به سوى من با بدى. عزيز است همسايه تو، و بزرگوار است مدح ذات تو، و نيست خدايى غير تو، تو پروردگار منى، و من بنده توام.
خداوندا! تو اميد منى در هر اندوه، و تو معتمد منى در هر سختى، و تو از براى من در هر كارى كه فرود آمده بر من، معتمد و آماده شدهاى. پس بسيار از اندوهى كه ناتوان مىشود از آن دل، و كم مىشود در آن چاره، و شادى مىكند در آن دشمن، و مانده مىشود در آن