تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٦٩
كند به مغفرت و آمرزش». زراره مىگويد كه: [حضرت فرمود]: «چون فرمود: عسى؛ يعنى شايد»، گفتم كه: ايشان نيستند، مگر مؤمنان يا كافران. زراره مىگويد كه: فرمود: «پس چه مىگويى در قول خداى عز و جل: «إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا»[١]؛ يعنى: به سوى ايمان» (چنان كه گذشت).
پس من عرض كردم كه: ايشان نيستند، مگر مؤمنان يا كافران. فرمود: «به خدا سوگند كه ايشان، نه مؤمناند و نه كافر». بعد از آن، رو به من فرمود كه: «چه مىگويى در اصحاب اعراف ...» تا آخر آنچه در باب اوّل اصحاب اعراف مىآيد[٢].
باب در بيان مستضعف
١٧٢. باب در بيان مستضعف[٣]
٢٨٩٢/ ١. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از بعضى از اصحاب خويش، از زراره روايت كرده است كه گفت: امام محمد باقر عليه السلام را سؤال كردم از مستضعف. فرمود كه:
«مستضعف كسى است كه استطاعت نداشته باشد چارهاى را به سوى كفر كه كافر شود، و راهى را به سوى ايمان نمىيابد، نمىتواند كه ايمان بياورد، و نمىتواند كه كافر شود؛ پس ايشان كودكانند، و كسانى كه از مردان و زنان بر مثل عقلهاى كودكان باشند، قلم تكليف از ايشان برداشته شده است».
٢٨٩٣/ ٢. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از جميل، از زراره، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «مستضعفان آنانند كه چارهاى را نمىتوانند و راهى را نمىيابند». و فرمود كه: «چارهاى را به سوى ايمان نمىتوانند، و كافر نمىشوند. و ايشان كودكانند، و امثال عقلهاى كودكان از مردان و زنان».
٢٨٩٤/ ٣. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از ابن محبوب، از ابن رئاب، از زراره كه گفت: امام محمد باقر عليه السلام را سؤال كردم از مستضعف. فرمود كه:
«مستضعف كسى است كه چارهاى را نمىتواند كه به واسطه آن كفر را از خود دفع كند، و نه
[١]. نساء، ٩٨.
[٢]. و چون از اينجا تا آخر حديث، محض تكرار بود، لهذا حواله نمود به آنكه ذكرش در آنجا، به جهت عقد باب از براى آن، اولى و انسب مىنمود.( مترجم)
[٣]. و مستضعف، در لغت به معنى ضعيف و ناتوان شمرده شده است، و مراد از آن، كسى است كه در تضاعيف اين باب، مذكور خواهد شد.( مترجم)