تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٩٥
برساند، و خُويش با مردم خوش باشد، گفته مىشود كه: اينك، جعفرى است (يعنى منسوب به سوى حضرت امام جعفر و شيعه او است)، و اين امر، مرا شاد مىكند، و از آن، خوشحالى و سرور بر من داخل مىشود. و گفته مىشود كه: اين ادب، ادب و هنر جعفر است. و چون بر غير اين باشد (كه مذكور شد)، بلا و زحمت و ننگش بر من داخل مىشود و مىگويند كه: اين ادب جعفر است؛ پس به خدا سوگند كه پدرم عليه السلام مرا حديث كرد كه: مردى از شيعيان على عليه السلام بود كه در قبيلهاى بود، و زينت آن قبيله مىبود. از همه ايشان امانَت را به صاحبش ردكنندهتر، و از ايشان حقوق را به جاآورندهتر، و راستگوترينِ ايشان بود در باب سخن و خبر. همه وصايا و امانتهاى ايشان به سوى او و در نزد او بود، و آن قبيله و خويشانش كه از او سؤال مىشدند، مىگفتند كه: كى مثل و مانند فلانى است؟ به درستى كه او از همه ما امانت را به جا رسانندهتر، و در باب سخن و خبر راستگوترين ما است».
باب در بيان حسن معاشرت
٢. باب در بيان حسن معاشرت
٣٦٠٣/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از حمّاد، از حريز، از محمد بن مسلم روايت كرده است كه گفت: امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه: «با هر كه آميزش كنى، اگر توانى كه دستت بلندتر باشد بر ايشان، چنان كن»[١].
٣٦٠٤/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از اسماعيل بن مهران، از محمد بن حفص، از ابو الرّبيع شامى كه گفت: بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شدم، و خانه حضرت پر بود از كسانى كه در آن بودند، و در آن خانه، خراسانى و شامى و از اهل هر ولايتى بودند. پس جايى را نيافتم كه در آن بنشينم، و حضرت صادق عليه السلام تكيه داده بود. پس نشست و فرمود كه: «اى شيعيان آل محمد! بدانيد كه از ما نيست، هر كه در نزد خشمش مالك نفس خود نباشد، و عنان اختيار از دستش بيرون رود، و هر كه صحبت و يارى داشتنش را نيكو نسازد با كسى كه با او يار و رفيق شده، و همچنين خوشى خلق را با كسى كه با او خوشخلقى نموده، و همراهى و يارى با كسى كه با او همراهى و يارى كرده، و آميزش با كسى كه با او آميخته، و طعام خوردن با كسى كه با او طعام خورده، كه هيچيك را
[١]. و مراد از بلند بودن دست، چيز دادن است؛ چه آنكه عطا مىكند، دستش در بالا، و آنكه مىگيرد، دستش در زير است.( مترجم)