تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٩٩
فرياد را در خانه داود بن على شنيديم. بعد از آن حضرت صادق سر خود را برداشت و فرمود: «به درستى كه خدا را خواندم و بر او نفرين كردم، به نفرينى كه خدا فرشتهاى را بر او برانگيخت و گرزى را از آهن بر سرش زد، كه تيزدانش[١] از آن شكافت و مرد».
باب در بيان مباهله
٣٤. باب در بيان مباهله[٢]
٣٢٥٥/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از محمد بن حكيم، از ابومسروق[٣]، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت: گفتم: به درستى كه ما با مردم سخن مىگوييم و برايشان حجّت مىآوريم به قول خداى- تعالى-: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»[٤]؛ يعنى: «فرمان بريد خدا را و فرمان بريد فرستاده او را كه محمد صلى الله عليه و آله است، و خداوندان فرمان از خود را». پس مىگويند كه: اين آيه در سپهسالار لشكرها نازل شده، و برايشان حجّت مىآوريم به قول خداى- تعالى-: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»[٥] تا آخر آيه، كه ترجمهاش اين است كه: «جز اين نيست كه صاحب اختيار و اولى به تصرّف و حاكم بر امور دينى و دنيوى شما خدا است، و رسول او و كسانى كه ايمان آوردهاند.
آنان كه به پاى مىدارند نماز را و مىدهند زكات را و حال آنكه ايشان ركوعكنندگانند». و ايشان مىگويند كه: اين آيه در شأن مؤمنان نازل شده، و برايشان حجّت مىآوريم به قول خداى- تعالى-: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»[٦]؛ يعنى: «بگو يا محمد! كه نمىخواهيم از شما بر تبليغ رسالت مزدى را، و از براى امر به معروف و نهى از منكر توقّع اجرى ندارم، وليكن طلب مىكنم از شما دوستى ثابت و متمكّن را در خويشى من، كه خويشان مرا دوست داريد». در جواب مىگويند كه: اين آيه در باب خويشى مسلمانان نازل شده.
راوى مىگويد كه: چيزى را وا نگذاشتم از آنچه ذكرش در نزد من حاضر بود و به خاطر داشتم از اين و مانند اين، مگر آنكه آن را ذكر كردم.
حضرت به من فرمود كه: «هرگاه اين امر واقع شود، ايشان را به سوى مباهله بخوان».
[١]. تيزدان، به معناى نشيمنگاه است كه مترجم آن را در برابر مثانه نهاده است.
[٢]. و مباهله، يكديگر را نفرين كردن است.( مترجم)
[٣]. در نسخه مترجم،« ابومسترق» است.
[٤]. نساء، ٥٩.
[٥]. مائده، ٥٥.
[٦]. شورا، ٢٣.