تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٥١
و نه با جماعت كافرانند (به جهت اسلام ظاهر). و هر كه را خداى- تعالى- فرو گذارد و خذلان نمايد (به جهت عناد و جحود او)، پس نيابى از براى او راهى را به سوى حق و ثواب».
و حضرت فرمود كه: «ايشان، از جمله كافران نيستند، و از جمله مؤمنان نيستند، و از جمله مسلمانان نيستند، ايمان را اظهار مىكنند و به سوى كفر و تكذيب باز مىگردند، خدا ايشان را لعنت كند».
٢٨٦٩/ ٣. حسين بن محمد، از محمد بن جمهور، از عبد اللَّه بن عبد الرحمان اصم، از هيثم بن واقد، از محمد بن سليمان، از ابن مسكان، از ابو حمزه، از حضرت على بن الحسين عليهما السلام روايت كرده است كه فرمود: «به درستى كه منافق نهى مىكند و خود باز نمىايستد، و امر مىكند به آنچه خود آن را نمىآورد، و چون به سوى نماز برخيزد، اعتراض مىكند». عرض كردم: يابنرسول اللَّه! اعتراض چيست؟ فرمود: «التفات[١]. پس چون ركوع كند، مانند گوسفند فرو خوابد. شام مىكند و مقصودش، خوردنىِشام است (كه چه چيز بخورد)، و حال آنكه او روزهدار نبوده، و صبح مىكند و همّتش خوابيدن است، با آنكه بيدار خوابى نكشيده. اگر تو را خبرى دهد، دروغ گويد، و اگر او را امين دارى، با تو خيانت ورزد، و اگر غائب شوى، تو را غيبت نمايد، و اگر تو را وعده دهد، با تو خلف وعده كند».
٢٨٧٠/ ٤. از او، از ابن جمهور، از سليمان بن سماعه، از عبد الملك بن بحر، مثل اين روايت كرده است و آن را مرفوع ساخته، و در آن، اين را زياد كرده است كه: «چون ركوع كند، مانند گوسفند فرو خوابد، و چون به سجده رود، به سرعت سر بر زمين زند، چنان كه مرغ منقار بر زمين بزند، و چون بنشيند، مانند سگ پاى خود را بالا گيرد».
٢٨٧١/ ٥. ابو على اشعرى، از حسن بن على كوفى، از عثمان بن عيسى، از سعيد بن يسار، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: داستان و قصّه منافق، چون داستان تنه درختى است كه صاحب آن خواسته باشد كه در بعضى از عمارات خويش به آن منتفع شود. پس از برايش استقامت به هم نرساند، در آنجا كه اراده كرده است؛ پس آن را در جايى ديگر نقل كند، و در آنجا نيز استقامت نداشته باشد و راست
[١]. يعنى به اين طرف و آن طرف نگريستن، يا التفات، خصوص پشت سر نگريستن است.