تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٦٥
اسحاق، از على بن مهزيار، از على بن فضّال، از فضالة بن ايّوب، هر دو، از معاوية بن عمّار، از عمرو بن عكرمه روايت كردهاند كه گفت: بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شدم و به آن حضرت عرض كردم كه: همسايهاى دارم كه مرا مىرنجاند. فرمود: «ببخش او را» گفتم: خدا او را نبخشد. پس حضرت روى خود را از من گردانيد، و ناخوش داشتم كه او را وا گذارم. عرض كردم كه: با من چنين و چنين مىكند و بدرفتارى مىكند و مرا مىرنجاند. فرمود: «مرا خبر ده كه اگر با او جنگ و دشمنى را آشكار نمايى، دادِ خود را از او مىستانى؟» عرض كردم: بلكه بر او افزون آيم. فرمود: «به درستى كه اينك، از جمله آنها است كه حسد مىبرند بر مردمان، بر آنچه خدا به ايشان داده از فضل خود. پس چون نعمتى را بر كسى ببيند، و آن كس را كسانى باشد، زحمت و حسد خود را بر ايشان قرار دهد، و اگر او را اهلى نباشد، آن را بر خادمش قرار دهد؛ پس اگر او را خادمى نباشد، شبش را بيدار كند و روزش را به خشم آورد (يعنى در تمام شب بيدارخوابى كشد و در همه روز خشمناك باشد). به درستى كه مردى از انصار به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد كه: من خانهاى را خريدهام در محلّه بنىفلان. و به درستى كه نزديكترين همسايگان من نسبت به من از روى همسايگى، كسى است كه خوبيش را اميد ندارم و بديش را ايمن نيستم». حضرت فرمود: «پس رسول خدا صلى الله عليه و آله، على عليه السلام و سلمان و ابوذر را فرمان داد، و ديگرى را نيز كه او را فراموش كردهام و او را مقداد گمان دارم، كه به بلندترين آوازهاى خويش در مسجد ندا در دهند به اينكه، هيچ ايمان نيست از براى كسى كه همسايهاش را از بدىهايش ايمن نسازد. پس ايشان، سه مرتبه به اين، ندا در دادند. بعد از آن، به دست خويش اشاره فرمود به سوى هر چهل خانه در پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و از جانب چپش».
٣٧٥٧/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از محمد بن يحيى، از طلحة بن زيد، از امام جعفر صادق عليه السلام، از پدرش عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام خواندم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميان مهاجران و انصار و كسى كه به ايشان پيوسته بود از مردم مدينه، چيزى نوشت كه همسايه، چون خود اين كس است، نه زيان به او بايد رسيد و نه گناهكار است، و حرمت و حقّ همسايه بر همسايه، چون حرمت مادر او است»[١].
[١]. و اين حديث مختصر است، كه در اصل بيش از اين بوده. و به احتمال فراوان« جار» در بخش نخست به معناى پناهنده و نه همسايه است.( مترجم)