تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٢٧
كه من بنده توام كه مىگردم در مشت تو».
٣٤١٣/ ١٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از ابنابىنجران، از حمّاد بن عيسى، از حريز، از زراره، از امام محمد باقر يا امام جعفر صادق عليهما السلام روايت كرده است كه فرمود: «چون بر بيمار داخل شوى، هفت مرتبه بگو: أُعِيذُكَ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ، رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، مِنْ شَرِّ كُلِّ عِرْقٍ نَفَّارٍ، وَمِنْ شَرِّ حَرِّ النَّارِ؛ پناه مىدهم تو را به خداى بزرگ، پروردگار عرش بزرگ، از بدى هر رگ ورمكننده[١]، و از بدى گرمى آتش تب يا برزخ».
٣٤١٤/ ١٣. از او، از احمد بن محمد بن عيسى، از احمد بن محمد بن ابىنصر، از ابان بن عثمان، از ثمالى، از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه فرمود: «چون آدمى ناخوش شود، بايد كه بگويد: بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ، وَمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، أَعُوذُ بِعِزَّةِ اللَّهِ، وَأَعُوذُ بِقُدْرَةِ اللَّهِ عَلى مَا يَشَاءُ، مِنْ شَرِّ مَا أَجِدُ؛ به نام خدا و به خدا و محمد رسول خدا است. صلوات فرستد خدا بر او و آل او. پناه مىبرم به عزّت خدا، و پناه مىبرم به قدرت خدا، بر آنچه مىخواهد از بدى آنچه مىيابم».
٣٤١٥/ ١٤. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حسن بن على، از هشام جواليقى، از امام جعفر صادق عليه السلام اين را روايت كرده است كه: «يَا مُنْزِلَ الشِّفَاءِ وَمُذْهِبَ الدَّاءِ، أَنْزِلْ عَلى مَا بِي مِنْ دَاءٍ شِفَاءً؛ اى فرو فرستنده شفاء و برنده درد! فرو فرست بر آنچه با من است از درد، شفايى را».
٣٤١٦/ ١٥. محمد بن يحيى، از موسى بن حسن، از محمد بن عيسى، از ابواسحاق صاحب شعير، از حسين خراسانى و او خبّاز [/ نانوا] بود روايت كرده است كه گفت: در نزد امام جعفر صادق عليه السلام شكايت كردم از دردى كه با من بود. فرمود كه: «چون نماز كردى، دست خود را در موضع سجودت بگذار، بعد از آن بگو: بِسْمِ اللَّهِ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله اشْفِنِي يَا شَافِي- لَاشِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُكَ- شِفَاءً لَايُغَادِرُ سُقْماً، شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَسُقْمٍ؛ به نام خدا. محمد رسول خدا است. صلوات فرستد خدا بر او و آل او. شفا ده مرا اى شفادهنده! نيست شفايى، مگر شفاى تو. شفايى كه وا نگذارد بيمارى را، شفايى از هر درد و بيمارى».
٣٤١٧/ ١٦. على بن ابراهيم، از پدرش، از بعضى از اصحاب خويش، از ابوحمزه، از امام
[١]. و در بعضى از نسخ، به جاى نفّار، نعّار- به عين سعفص- است؛ يعنى آوازكننده در هنگام بيرون آمدن خون از آن.( مترجم)