تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٢١
محمد و آل محمد، و آنكه عافيت دهى مرا آزار من»، بعد از آن درست بنشين و گندم را از دور و كنار خود جمع كن و مثل اين را بگو (يعنى اين را دوباره بخوان)، و آن گندم را مُدّ مُدّ[١] بخشش كن، هر مدّى از براى مسكينى. و باز دعا را بخوان». داود گفت: من چنان كردم؛ پس گويا كه مرا از بند بيرون كشيدند (و گره آن را گشودند، چنان كه اكال از پاى شتر مىگشايند).
و چند نفر اين را به جا آوردند و به آن منتفع شدند[٢].
٣٤٠٤/ ٣. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از حسين بن نعيم، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت: بعضى از فرزندان آن حضرت ناخوش شد و از درد مىناليد؛ پس فرمود كه: «اى فرزند دلبند من! بگو كه: اللَّهُمَّ اشْفِنِي بِشِفَائِكَ، وَدَاوِنِي بِدَوَائِكَ، وَعَافِنِي مِنْ بَلَائِكَ؛ فَإِنِّي عَبْدُكَ، وَابْنُ عَبْدِكَ؛ خداوندا! شفا ده مرا به شفاى خودت، و دوا كن مرا به دواى خودت، و عافيت بخش مرا از زحمت خود. به درستى كه من بنده تو و پسر بنده توام».
٣٤٠٥/ ٤. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از مالك بن عطيّه، از يونس بن عمّار روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه:
فداى تو گردم! اين ناخوشى كه در روى من پيدا شده است- يعنى لكّه پيسى-، مردم چنان مىپندارند كه خداى عز و جل بندهاى را كه از برايش در او حاجتى باشد، به آن مبتلى نكرده است.
حضرت به من فرمود كه: «هر آينه مؤمن آل فرعون انگشتانش خشكيده و درهم كشيده بود؛ پس همچنين مىگفت و دست خود را مىكشيد و مىگفت: «يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ»؛ يعنى: اى گروه من! پيروى كنيد فرستادگان حضرت عيسى عليه السلام را» (يعنى شمعون و دو كس ديگر از حواريّان و ظاهر، صاحب ياسين است؛ چه اين قول از او است نه از مؤمن آل فرعون).
يونس گفت كه: بعد از آن حضرت فرمود كه: «چون ثلث آخر از شب شود، در اوّل آن
[١]. هر مد ٧٥٠ گرم است.( مصحح)
[٢]. مؤلّف، همين حديث را در روضه به همين وضع ايراد كرده. و مخفى نماند كه اگر غير بيمار دعا را بخواند، اگر بيمار مرد باشد، بگويد:« وَأَنْ تُعافِيَهُ مِنْ عِلَّتِهِ»، و اگر زن باشد، بگويد:« وَأَنْ تُعافيها مِنْ عِلَّتِها». و صاع، چهار مدّ است و مد، دويست و نود و دو درهم و نصف درهم است، كه چهار مد، هزار و صد و هفتاد درهم باشد، و آن عبارت است از ششصد و چهارده مثقال و ربع مثقال صيرفى. وبنابر معمول در اين زمان، از قرار من شاهى، شانزده عبّاسى، نيم من است، الّا بيست و پنج مثقال و سه ربع مثقال. و آنچه عوام مىگويند كه: بايد هر مدّى را در پارچهاى كرباسى كنند و با آن به فقير دهند، مستندى ندارد.( مترجم)