تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٧٥
صحبت و رفاقت است كه مرد، رفيق خود را اندكى مشايعت كند، و قدرى راه به همراه او برود، چون خواهد كه از او جدا شود، و پيغمبر ما صلى الله عليه و آله، ما را همچنين امر فرموده. ذمّى به آن حضرت عرض كرد: همچنين؟ حضرت فرمود: آرى. ذمّى گفت: لا جَرم و حقّاً، كه كسانى كه او را پيروى كردهاند، پيروى نكردهاند او را، مگر به جهت كردارهاى نيكويش. پس من تو را گواه مىگيرم كه من بر دين و كيش توام. و ذمّى با اميرالمؤمنين عليه السلام برگشت، و چون آن حضرت را شناخت، مسلمان شد».
باب نامه به همديگر نوشتن
٢٧. باب نامه به همديگر نوشتن
٣٧٧٩/ ١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد و سهل بن زياد، هر دو، از ابن محبوب، از آنكه او را ذكر كرده، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «باهم پيوستن ميان برادران، در حَضَر، يكديگر را زيارت كردن است، و در سفر، نامه به همديگر نوشتن».
٣٧٨٠/ ٢. ابن محبوب، از عبداللَّه بن سنان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «ردّ جواب نامه واجب است، چون وجوب ردّ سلام، و آنكه به سلام آغاز مىكند، به خدا و به رسولش اولى و سزاوارتر است».
باب نوادر
٢٨. باب نوادر
٣٧٨١/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از وشّاء، از جميل بن درّاج، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله لحظههاى[١] خود را در ميان اصحابش قسمت مىفرمود. پس به سوى اين مىنگريست و به سوى آن مىنگريست، بالسّويّه و برابر، كه هيچ تفاوت نمىگذاشت». و فرمود كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميان اصحابش هرگز پاىهايش را نگسترانيد و دراز نكرد. و به درستى كه هر كه با آن حضرت مصافحه مىكرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله دست خود را از دستش نمىكشيد، تا آنكه آن كس دست خود را از دست آن حضرت بكشد و او را وا گذارَد، و چون اين را دانستند، هر كسى كه با آن حضرت مصافحه مىنمود، چنان بود كه به دستش اشاره مىكرد و آن را از دستش بيرون مىكشيد».
٣٧٨٢/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از معمّر بن خلّاد، از امام موسى كاظم عليه السلام
[١]. و لحظه- به فتح لام و سكون حاء-، يك بار نگه كردن باشد به گوشه چشم.( مترجم)