تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٤٧
٣٣١٥/ ٣٧. حسين بن محمد، از احمد بن اسحاق، از سعدان، از داود رقّى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «خواندن اين دعا را وا مگذار، سه مرتبه چون صبح كنى و سه مرتبه چون شام كنى: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي دِرْعِكَ الْحَصِينَةِ الَّتِي تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ تُرِيدُ؛ «خداوندا! قرار ده مرا در زره خود كه استوار است. آن زرهى كه قرار مىدهى در آن، كسى را كه مىخواهى»، پس به درستى كه پدرم عليه السلام مىفرمود كه: اين از دعاى مخزون است».
٣٣١٦/ ٣٨. على بن محمد، از بعضى از اصحاب خويش، از محمد بن سنان، از ابوسعيد مكارى، از ابوحمزه، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه گفت: به آن حضرت عرض كردم كه: خدا به قول خود در شأن ابراهيم: «وَإِبْراهِيمَ الَّذِي وَفّي»[١]، چه قصد فرموده؟ فرمود:
«سخنانى چند كه ابراهيم در آنها مبالغه فرمود». عرض كردم كه: آنها چيست؟ فرمود كه:
«چون صبح مىكرد، سه مرتبه مىگفت كه: أَصْبَحْتُ وَرَبِّي مَحْمُودٌ، أَصْبَحْتُ لَاأُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئاً، وَلَا أَدْعُو مَعَهُ إِلَهاً، وَلَا أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ وَلِيّاً؛ «صبح كردهام و پروردگارم ستوده است. صبح كردهام كه شريك نمىسازم به خدا چيزى را، و نمىخوانم با خدا خدايى را، و فرا نمىگيرم از غير او دوستى را»، و چون شام مىكرد، سه مرتبه اين را مىگفت». حضرت فرمود: «پس خداى- تعالى- در كتاب خويش فرو فرستاد كه: «وَإِبْراهِيمَ الَّذِي وَفّي»؛ يعنى: و آيا خبر داده نشد به آنچه در صحف ابراهيم است، كه مبالغه نمود در وفا كردن به آنچه خداى سبحانه به او عهد فرموده بود از اوامر و حقوق». عرض كردم: پس به قول خود در شأن نوح: «إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً»؛ يعنى: «به درستى كه او بود بندهاى سپاسكار». چه قصد فرموده؟ فرمود: «سخنانى چند كه در آنها مبالغه فرمود». عرض كردم كه: آنها چيست؟ فرمود كه: «چون صبح مىكرد، مىگفت: أَصْبَحْتُ أُشْهِدُكَ ... وَلَكَ الشُّكْرُ كَثِيراً؛ «صبح كردهام كه گواه مىگيرم تو را، كه آنچه صبح كرده است با من از نعمت عافيت در دين يا دنيا. پس به درستى كه آن از تو است، در حالى كه تنهايى، نيست شريكى از براى تو. پس تو را است ستايش بر اين، و از براى تو است شكر بسيار»، چون صبح مىكرد، سه مرتبه اين را مىگفت و چون شام مىكرد، نيز سه مرتبه». عرض كردم: پس چه قصد فرموده به قول خود در شأن يحيى: «وَحَناناً مِنْ لَدُنَّا وَزَكوةً»[٢]؛ يعنى: «و داديم به يحيى رحمت و عطوفت را از نزد خود، و طهارت و عمل
[١]. نجم، ٣٧.
[٢]. مريم، ١٣.