تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٦٥
الْعَظِيمِ»[١]؛ يعنى: هر آينه به تحقيق كه آمد شما را فرستادهاى از خود شما و از جنس شما در بشريّت، دشوار است بر او رنج و زحمت شما، حريص است بر شما بر همه گروندگان، مهربان است و بخشاينده؛ پس اگر برگردند از يارى يا اعراض كنند از ايمان، پس بگو كه:
بسنده است مرا خدا كه هيچ معبودى نيست به حق، مگر او. بر او توكّل كردهام و كار خود را به او وا گذاشتهام، و او است پروردگار عرش بزرگ». پس آن مرد، اين دو آيه را خواند، و درندگان از او دورى مىكردند و ديگر به خانهاش نيامدند.
پس ديگرى به سوى آن حضرت برخاست و عرض كرد كه: يا اميرالمؤمنين! به درستى كه زردآب در شكم من است. پس آيا هيچ شفايى هست؟ فرمود: «آرى، بى درم و دينار.
آية الكرسى را بر شكم خود مىنويسى، و آن را مىشويى و آب آن را مىنُوشى، و آن را در شكمت ذخيره و پسانداز قرار مىدهى. پس به اذن خداى عز و جل بِهْ مىشوى». پس آن مرد چنين كرد و بِهْ شد.
پس ديگرى به سوى آن حضرت برخاست و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! مرا خبر ده از گم شده و چاره آن. فرمود كه: «دو ركعت نماز بگذار، و در هر دو ركعت سوره يس را بخوان و بگو: يا هادِىَ الضَّالَّةِ رُدَّ عَلَىَّ ضالَّتى؛ يعنى: اى رهنماى چيز گم شده! برگردان بر من گم شده مرا». پس آن مرد چنين كرد و خدا گم شدهاش را بر او برگردانيد.
پس ديگرى به سوى آن حضرت برخاست و عرض كرد كه: يا اميرالمؤمنين! مرا خبر ده از بنده گريخته و چيزى كه چاره آن باشد. فرمود كه: «اين آيه را بخوان: «أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ»، تا فرموده آن جناب: «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»[٢]، (و آنچه ذكر آن شده از آيه اين است كه: «مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها»[٣]. و ترجمهاش آنكه): يا كِردار كُفّار، چون تاريكىهاى متراكم است در درياى عميق بسيار آب كه آن كنارش ديده نشود، دم به دم مىپوشد آن را موجى كه از بالاى آن موجى ديگر است. از زبَر موج دويم، ابرى است كه روشنى ستارهها را مىپوشد. اين تاريكىها است كه پارهاى از آن در بالاى پارهاى ديگر متراكم شده. چون بيرون آورد كسى كه در آن افتاده دست خود را، نزديك نباشد كه ببيند آن را، چه جاى آنكه آن را ببيند، و هر كه خدا از برايش نور و روشنى هدايت و ايمان و نظر لطف و توفيق قرار نداده، پس او را هيچ
[١]. توبه، ١٢٨ و ١٢٩.
[٢]. نور، ٤٠.
[٣]. نور، ٤٠.