تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٠٣
لَا يَكْفِي مِنْكَ أَحَدٌ، وَأَنْتَ تَكْفِي مِنْ كُلِّ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ، فَاكْفِنِي كَذَا وَكَذَا؛ خداوندا! به درستى كه تو چنانى كه كفايت نمىكند از تو كسى، و تو كفايت مىكنى از هر كسى از آفريدگان خود. پس كفايت كن از من، چنين و چنين».
و در حديث ديگر است كه فرمود: «مىگويى كه: يَا كَافِياً مِنْ كُلِّ شَيْءٍ، وَلَا يَكْفِي مِنْكَ شَيْءٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ، اكْفِنِي مَا أَهَمَّنِي مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ؛ اى كفايتكننده از هر چيزى! و كفايت نمىكند از تو چيزى در آسمانها و زمين، كفايت كن از من، آنچه در اندوه افكنده از كار دنيا، و صلوات فرست بر محمد و آل او»، و امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «هر كه داخل شود بر پادشاهى كه از او مىترسد، بايد كه بگويد:
بِاللَّهِ أَسْتَفْتِحُ ... وَعِنْدَكَ أُمُّ الْكِتَابِ؛ «به خدا يارى مىجويم، و به خدا روايى حاجت مىطلبم، و به محمد صلوات فرستد خدا، بر او و آل او رو مىآورم. خداوندا! رام گردان از برايم دشوارى او را، و آسان گردان از برايم درشتى و ناهموارى او را. پس به درستى كه تو محو مىكنى آنچه كه خواهى، و ثابت مىگردانى، و در نزد تو است اصل كتاب»، و نيز بگويد كه:
حَسْبِيَ اللَّهُ ... وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ بس است مرا خدا. نيست خدايى، مگر او. بر او توكل كردم و اوست پروردگار عرش بزرگ، و باز مىايستم به نيرومندى خدا و توانايى او، از نيرومندى ايشان و توانايى ايشان. باز مىايستم به پروردگار سفيده صبح، از بدى آنچه آفريده، و نيست گرديدنى و نه توانايى، مگر به خدا».
٣٣٨٦/ ٨. از او، از چند نفر روايت است كه آن را مرفوع ساختهاند به سوى امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «از جمله دعاى پدرم عليه السلام در باب امرى كه حادث مىشد، اين بود كه: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ... وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ؛ خداوندا! صلوات فرست بر محمد و آل محمد، و بيامرز مرا، و رحم كن بر من، و پاك گردان كار مرا، و آسان ساز بر گشتن من، و رهنمايى كن قلبم را، و ايمن گردان ترس مرا، و عافيت ده مرا در عمر من، همه آن، و ثابت گردان حجت و دليل مرا، و بيامرز گناهان مرا، و سفيد گردان روى مرا، و نگاه دار مرا در دين من، و آسان نما مطلب را، و فراخى ده بر من در روزى من. پس به درستى كه من ناتوانم، و درگذر از بد آنچه در نزد من است، به خوبى آنچه در نزد تو است، و به درد مياور به خودم، و به درد مياور به من خويشى را، و ببخش مرا اى خداى من! نگريستنى از نگريستنهاى خود كه بردارى به آن از من، همه آنچه به آن آزمودهاى مرا، و برگردانى به آن