تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٠٣
حضرت فرمود كه: «پس او را مىبرد به نزد حضرت ربّ العزّت- تبارك و تعالى- و عرض مىكند كه: اى پروردگار من! اينك بنده تو است، و تو داناترى به او. به حقيقت كه در باب من تعب كشنده بود، و بر خواندن من مواظبت و مداومت مىنمود، و به سبب من دشمنى مىكرد، و در باب من دوستى و دشمنى را به جا مىآورد. پس خداى عز و جل مىفرمايد كه:
بنده مرا در بهشت من درآوريد، و او را حلّهاى از حلّههاى بهشت بپوشانيد، و تاجى بر سر او بگذاريد؛ پس چون با او چنين كنند، او را به قرآن بنمايند، و به آن گفته شود كه: آيا خشنود شدى به آنچه با دوست تو شد؟ عرض مىكند كه: اى پروردگار من! به درستى كه من اين را از برايش كم مىشمارم، پس از برايش زيادتى همه خوبىها را زياد كن. پس خداى عز و جل مىفرمايد كه: به عزّت و جلال و برترى و ارتفاع مكان خودم سوگند ياد مىكنم، كه امروز او را پنج چيز عطا كنم، با زيادتى از براى او، و از براى هر كه به منزله او باشد. بدان و آگاه باش! كه ايشان جوانانى چندند كه پير نمىشوند، و تندرستانى كه بيمار نمىشوند، و بىنيازانى كه فقير و محتاج نمىشوند، و شادانى كه غمناك نمىشوند، و زندگانى كه نمىميرند». پس حضرت اين آيه را تلاوت فرمود كه: «لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى»[١]؛ يعنى:
«نمىچشند در بهشت مرگ را، مگر مرگ اوّل»[٢].
سعد مىگويد كه: عرض كردم: يا ابا جعفر! فداى تو گردم! آيا قرآن سخن مىگويد؟
حضرت تبسّم فرمود و فرمود كه: «خدا ضعيفان از شيعيان ما را رحم كند، كه ايشان اهل تسليماند كه آنچه از ما مىشنوند، تسليم مىكنند و اذعان مىنمايند». بعد از آن، فرمود كه: «آرى، اى سعد! و نماز نيز سخن مىگويد، و آن را صورت و خلقتى است، امر مىكند و نهى مىنمايد».
سعد مىگويد كه: رنگ من به جهت اين سخن متغيّر شد، و عرض كردم كه: اينك چيزى است كه نمىتوانم به آن در ميان مردمان سخن كنم. پس حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود
[١]. دخان، ٥٦.
[٢]. و مراد اين است كه در آخرت مرگ را درنيابند، ليكن مرگ اوّل را كه در دنيا است، دريافتهاند، يا نچشند در آخرت مرگ را، مگر مرگ اوّل، و چشيدن مرگ اوّل كه در زمان گذشته اتّفاق افتاده، در زمان آينده محال است؛ پس چشيدن مرگِ متعلّق بر آن محال نيز، محال باشد. و بعضى گفتهاند كه: الّا، به معنى بعد است؛ يعنى بعد از مرگ اوّل كه در دنيا چشيدهاند؛ و همه معانى، در معنى مراد كه جاويد بودن ايشان است، اتّفاق دارند.( مترجم)