تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٩٥
مردى كه در خانهاش نشسته، مىگويد كه: پروردگارا! مرا روزى ده. پس به او گفته مىشود كه: آيا راه به سوى طلب روزى از برايت قرار ندادم؟».
باب در بيان نفرين كردن بر دشمن
٣٣. باب در بيان نفرين كردن بر دشمن
٣٢٥٠/ ١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از يحيى بن مبارك، از عبداللَّه بن جبله، از اسحاق عمّار كه گفت: در نزد امام جعفر صادق عليه السلام شكايت كردم از همسايهاى كه داشتم و از آنچه از او مىديدم. اسحاق گفت كه: حضرت به من فرمود كه: «بر او نفرين كن». گفت كه: پس چنان كردم و هيچ نديدم. به خدمتش برگشتم و در نزد او شكايت كردم. به من فرمود كه: «بر او نفرين كن». عرض كردم كه: فداى تو گردم! كردم و هيچ نديدم. فرمود: «چگونه بر او نفرين كردى؟» عرض كردم كه: چون او را ملاقات كردم، بر او نفرين كردم. اسحاق گفت كه: حضرت فرمود: «بر او نفرين كن، چون رو آورد و در وقتى كه پشت كند». پس من چنان كردم و درنگ نكردم تا آنكه خدا از او راحت بخشيد.
٣٢٥١/ ٢. و از امام موسى عليه السلام روايت شده كه فرمود: «چون يكى از شما بر يكى نفرين كند، بگويد: اللَّهُمَّ اطْرُقهُ بِبَلِيَّةٍ لاأُخْتَ لَها وَأَبِحْ حَريمَهُ»[١]. و ترجمه دعا اين است كه: «بار خدايا! بكوب او را به سختى و رنجى كه نظير و جفتى از برايش نيست، و حلال گردان عرصه او را كه بلا و دشمن در آن درآيد» (يا حرمتش را از براى نظّارگان ظاهر گردان، و حرمت، آن چيزى است كه هتك و دريدنش روا نباشد. حاصل آنكه پرده حرمت او را بِدَر و او را رسوا كن).
٣٢٥٢/ ٣. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن عيسى، از على بن حكم، از مالك بن عطيّه، از يونس بن عمّار روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: مرا همسايهاى است از قريش، از آل محرز، كه نام مرا بلند كرده و مرا مشهور ساخته. در هر زمان كه به او مىگذرم، مىگويد كه: اين رافضى، مالها را برمىدارد و به نزد جعفر بن محمد مىبرد. يونس مىگويد كه: حضرت به من فرمود كه: «خدا را بخوان و بر او نفرين كن، چون در نماز شب باشى، و حال آنكه تو سجدهكننده باشى در سجده آخر از دو ركعت اوّل، خداى- تعالى- را حمد كن و آن جناب را تعظيم نما و بگو:
[١]. و در بعضى از نسخ كافى به جاى ببليّة، بليلة واقع است.