تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٠١
پس در زير عرش، بر رو در مىافتد و به سجده مىرود. خداى- تبارك و تعالى- او را ندا مىفرمايد كه: اى حجّت من در زمين، و سخن راست، و راستگوى گوياى من! سر خويش را بردار، و سؤال كن تا عطا شوى، و شفاعت كن تا شفاعتت قبول شود. پس سر خود را برمىدارد، و خداى- تبارك و تعالى- مىفرمايد كه: بندگان مرا چگونه ديدى؟ پس قرآن عرض مىكند كه: اى پروردگار من! از جمله ايشان كسى است كه مرا نگاهدارى كرد و محافظت نمود بر من، و چيزى را ضايع ننمود، و از جمله ايشان كسى است كه مرا ضايع ساخت، و به حقّ من استخفاف كرد و آن را سبك شمرد، و مرا تكذيب نمود، و من حجّت توام بر همه خلق تو.
بعد از آن، خداى- تبارك و تعالى- مىفرمايد كه: به عزّت و جلال و بلندى مكان خويش سوگند ياد مىكنم، كه امروز در باب تو ثوابى دهم، كه از همه ثوابها نيكوتر باشد، و امروز در باب تو عقابى كنم، كه از همه عقابها دردناكتر باشد».
حضرت فرمود كه: «پس قرآن سر خويش را برمىدارد (يا برمىگرداند)، در صورت ديگرى».
سعد مىگويد كه: به آن حضرت عرض كردم كه: يا اباجعفر! در چه صورت برمىگردد؟
فرمود كه: «برمىگردد، در صورت مردى جوان متغيّر، كه همه اهل محشر از او بترسند و او را نشناسند. بعد از آن، مىآيد در نزد مردى از شيعيان ما كه آن را مىشناخته، و به آن با اهل خلاف مجادله و گفتگو مىكرده، پس در پيش روى او مىايستد و مىگويد كه: مرا نمىشناسى؟ پس آن مرد به سوى آن نظر مىكند و مىگويد كه: آرى. پس قرآن مىگويد كه:
منم آنكه شبْ تو را بيدار ساختم (يعنى تو را در شب بيدار گردانيدم، كه به جهت خواندن من يا عبادت، بيدار خوابى كشيدى)، و زندگانى تو را رنجانيدم (كه در آن رنج و زحمت و تعب و مشقّت بود)، و در باب من رنج را شنيدى (يعنى سخنانى كه موجب رنجش خاطر تو بود)، و دشنام داده شدى به گفتار در من (يا انداخته شدى در باب من، كه به پندار و اختراع خويش، در حقّ تو، به جهت من سخنان بد گفتند). بدان و آگاه باش! كه هر تجارتكنندهاى تجارت خويش را تمام فرا گرفته و نفع آن را دريافته، و من امروز در پس توام».[١]
[١]. يعنى تو را محافظت مىكنم از جميع جوانب؛ چه آنكه در پس سر كسى باشد، همه اطراف آن كه را كه در پيش است رعايت مىتواند نمود.( مترجم)