تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٩٥
به سوى من عهد فرمود و مرا خبردار نمود كه، اين دو، هرگز از هم جدا نمىشوند، تاآنكه بر لب حوض كوثر، بر من وارد شوند. (و به جهت اشعار به مقارنه ايشان، در ميان دو انگشت سبّابه خويش جمع فرمود) و فرمود كه: نمىگويم كه مانند اين دو- و در ميان انگشت سبّابه و انگشت ميان خود جمع فرمود-، كه يكى از اينها بر ديگرى پيشى گيرد. پس به اين دو چنگ در زنيد، تا نلغزيد و گمراه نگرديد، و بر ايشان پيشى مگيريد، كه گمراه مىشويد».
باب
١٨٠. باب
٢٩٢٣/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از قاسم بن محمد، از منقرى، از سفيان بن عيينه، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «به درستى كه بنىاميّه، تعليم ايمان را از براى مردمان رها كردند، و تعليم شرك را از براى ايشان رها نكردند، از براى آنكه چون ايشان را بر آن دارند، آن را نشناسند».
باب در بيان ثبوت ايمان، و آنكه آيا جائز است كه خدا آن را نقل كند؟
١٨١. باب در بيان ثبوت ايمان، و آنكه آيا جائز است كه خدا آن را نقل كند؟
٢٩٢٤/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حسن بن محبوب، از حسين بن نعيم صحّاف روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: چرا مردى در نزد خداى عز و جل مؤمن مىباشد، كه ايمان از برايش در نزد آن جناب ثابت شده، بعد از آن، خدا او را از ايمان نقل مىكند به سوى كفر؟ حسين مىگويد كه: حضرت فرمود: «به درستى كه خداى- تبارك و تعالى-، به غايت عادل است. جز اين نيست كه بندگان خود را به سوى ايمانِ به خود خوانده، نه به سوى كفر، و هيچكس را به سوى كافر شدنِ به خويش نمىخواند. پس هر كه به خدا ايمان آورد، بعد از آن، ايمان از برايش در نزد خداى عز و جل ثابت گرديد، خداى عز و جل او را نقل نمىكند از ايمان به سوى كفر».
به آن حضرت عرض كردم كه: مىشود كه مردى كافر باشد، كه كفر از برايش در نزد خداى عز و جل ثابت باشد، بعد از آن، خداى عز و جل او را از كفر به سوى ايمان نقل كند؟ راوى مىگويد كه: حضرت فرمود: «به درستى كه خداى عز و جل همه مردمان را آفريد، بر فطرت و