تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٧٩
ميل به سوى ايشان)[١].
٣٥٨٤/ ١٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از على بن حكم، از عبداللَّه بن جندب، از سفيان بن سمط كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از تنزيل[٢] قرآن، فرمود كه: «چنان كه به شما تعليم شده بخوانيد».
٣٥٨٥/ ١٧. على بن محمد، از بعضى از اصحابش، از احمد بن محمد بن ابى نصر روايت كرده است كه گفت: حضرت امام موسى كاظم عليه السلام مصحفى را به سوى من دفع كرد و فرمود كه: «در آن نظر مكن». پس من آن را گشودم و سوره «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا»[٣] را در آن خواندم، و در آن نام هفتاد مرد از قبيله قريش را يافتم كه به نامهاى خويش و نامهاى پدران خويش مذكور بودند. راوى گفت كه: بعد از آن، حضرت كسى را به سوى من فرستاد كه مصحف را به سوى من بفرست.
٣٥٨٦/ ١٨. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از نضر بن سويد، از قاسم بن سليمان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «پدرم عليه السلام فرمود كه:
هيچ مردى پارهاى از قرآن را به پارهاى از آن نزده و آن را باهم موازنه نكرده و نسنجيده، مگر آنكه كافر شده»[٤].
٣٥٨٧/ ١٩. از او، از حسين بن نضر، از قاسم بن سليمان، از ابو مريم انصارى، از جابر، از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه گفت: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود: «قرآنى در دريا افتاد. پس آن را يافتند و ديدند كه آنچه در آن بوده، رفته و ضايع شده، مگر اين آيه:
[١]. و اصل كلام اين است كه، آنچه خدا به آن بر پيغمبرش عتاب فرموده، غير آن حضرت را به آن قصد فرمود، و آنچه در ميان[ دو خط تيره] درآمده، از كلام راوى يا مؤلّف است كه بعد از مبتدا و پيش از خبر واقع شده، تا تفسير و بيان از براى مبتدا و تمثيل از براى آن باشد. و ترجمه آيه آنكه:« و اگر نه اين بود كه ثابت و پابر جاى داشتيم تو را، به حقيقت كه نزديك شدى كه ميل كنى به سوى ايشان، چيزى كم و ميلى اندك».( مترجم)
[٢]. و در بعضى از نسخ كافى، به جاى تنزيل، ترتيل است.( مترجم)
[٣]. بينه، ١.
[٤]. همين حديث در اين باب، به سند ديگر مذكور است. و بعضى در بيان توجيهش گفتهاند كه: احتمال دارد كه مراد از زدن پارهاى از قرآن را به پارهاى ديگر، زدن پارهاى از معنى آن باشد به پارهاى، بدون علم و دانش، چنان كه همين معنى در كلام امام جعفر صادق عليه السلام مذكور است، در قول آن حضرت كه: اين به جهت آن است كه ايشان پارهاى از قرآن را به پارهاى زدند، و استدلال كردند به منسوخ، و حال آنكه ايشان گمان داشتند كه آن ناسخ است. و شرح اين حديث در لوامع التنزيل مذكور است.( مترجم)