تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٧٣
و ثواب را در باب ما اميد داشته باشند، و به قوت خويش كه نصف مدّ[١] است در هر روز، راضى و خشنود باشند، و راضى باشند به آنچه عورتشان را بپوشد، و آنچه سر ايشان را بپوشاند، و با همه اينها، به خدا سوگند كه ايشان خائف و ترسان باشند، دوست دارند كه همان بهره ايشان باشد از دنيا، و خداى عز و جل همچنين ايشان را وصف نموده؛ پس فرموده كه:
«وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى رَبِّهِمْ راجِعُونَ»[٢]». بعد از آن، فرمود كه: «مىدانى كه چيست آنچه ايشان آوردهاند؟ به خدا سوگند كه ايشان، طاعت را با محبّت و ولايت آوردهاند، و ايشان، در باب آن با وجود آن ترسانند، و ترس ايشان ترسى نيست كه به جهت شك باشد، وليكن ايشان ترسيدند از آنكه در محبّت و ولايت يا طاعت ما مقصّر باشند، و در باب آن كوتاهى كرده باشند». و بنابراين ترجمه آيه اين مىشود كه: «و آنان كه مىآورند آنچه را كه آوردهاند از اعمال خير، در حالتى كه دلهاى ايشان ترسان است به آنكه ايشان به سوى پروردگار خويش باز گردندگانند» (يعنى در عاقبت امر آخرت ترسانند، كه مبادا آنچه مىكنند، مقبول درگاه حضرت اله نشود، و بر وجه لائق نباشد، و در باب آن معاقب گردند).
٣٠٣٦/ ١٦. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن محبوب، از ابراهيم بن مهزم، از حكم بن سالم روايت كرده است كه گفت: گروهى داخل شدند. پس ايشان را موعظه كرد. بعد از آن، گفت كه: «هيچيك از شما نيست، مگر آنكه بهشت و آنچه را كه در آن است به چشم خويش ديدهايد، و دوزخ و آنچه را كه در آن است معاينه نمودهايد، اگر چنان باشيد كه به كتاب خدا تصديق كنيد، و آن را باور داريد».
٣٠٣٧/ ١٧. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از عثمان بن عيسى، از سماعه كه گفت: شنيدم از امام موسىكاظم عليه السلام كه مىفرمود: «بسيارى از خير و خوبى را بسيار مشماريد، و كمى از گناهان را كم حساب مكنيد؛ زيرا كه كمى از گناهان جمع مىشود، تا آنكه بسيار مىگردد. و در نهان از خداى عز و جل بترسيد، و از نفسهاى خود انصاف دهيد، و به سوى طاعت خدا بشتابيد، و در حديث و سخن كه مىگوييد، راست گوييد، و امانت را به صاحبش برسانيد؛ زيرا كه آن نيست، مگر از براى شما، و نفع آن به غير شما عائد نمىشود. و داخل مشويد در آنچه از براى شما حلال نيست؛ زيرا كه آن نيست، مگر بر
[١]. هر مدّ برابر ٧٥٠ گرم و يا چند قرص نان است.
[٢]. مؤمنون، ٦٠.