تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٩٧
٣٣٧٧/ ٣. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از محمد بن سنان، از ابنمسكان، از ثمالى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «مردى به خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد كه: يا رسول اللَّه! به حقيقت كه از وسوسه سينه ملاقات كردهام، آنچه ملاقات كردهام، و من فردى قرضدار و عيالبار و پريشانم. حضرت به او فرمود كه: اين كلمات را مكرّر كن: تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ ... وَكَبِّرْهُ تَكْبِيراً؛ «توكّل كردم بر زندهاى كه نمىميرد، و ستايش مر خدايى را است كه فرا نگرفته است زنى را و نه فرزندى، و نبود او را شريكى در پادشاهى، و نبود او را اختياردارى از روى خوارى، و تعظيم كن او را، تعظيم كردنى». پس آن مرد درنگ نكرد كه به خدمت حضرت آمد و عرض كرد كه: خدا وسوسه سينه مرا از من برد، و قرضم را از من ادا كرد، و روزيم را بر من وسيع گردانيد».
٣٣٧٨/ ٤. على بن ابراهيم، از پدرش، از عبداللَّه بن مغيره، از موسى بن بكر، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت: آن حضرت اين را از برايم در كاغذى نوشت كه:
«اللَّهُمَّ ارْدُدْ إِلى جَمِيعِ خَلْقِكَ مَظَالِمَهُمُ ... وَحَيَّا مُحَمَّداً وَأَهْلَ بَيْتِهِ بِالسَّلَامِ؛ خداوندا! بازگردان به سوى همه آفريدگانت، مظلمههاى[١] ايشان را كه در جانب من است، خُرد آنها را و بزرگ آنها را، در آسانى از تو و عافيت، و آنچه نرسد به آن توانايى من، و فرا نگيرد آن را آنچه در دست من است، و توانايى ندارد بر آن، تن من و يقين من و جان من. پس برسان آن را و بده از جانب من، از بسيار آنچه نزد تو است از فضل تو؛ پس باز پس مگذار بر من از آن چيزى را كه ادا كند آن را از ثوابهاى من. اى مهربانتر از مهربانان! گواهى مىدهم كه نيست خدايى، مگر خداى تنها، نيست شريكى از برايش، و گواهى مىدهم كه محمد بنده و فرستاده او است، و آنكه دين، چنان است كه مشروع و بيان شده، و آن كه اسلام، چنان است كه وصف شده، و آنكه قرآن، چنان است كه فرو فرستاده شده، و آنكه گفتار، چنان است كه حديث شده، و آن كه خدا، او است حقِ هويدا. ياد كند خدا محمد و خاندان او را به خوبى، و درود گويد محمد و خاندان او را به سلام».
[١]. يعنى آنچه از دارايى مردم به مال ما، خواسته يا ناخواسته راه يافته است.