تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٦٥
از نسخ كافى: مىخواهد كه ما را بر سر گفتار محمد بن مسلم فرود آورد-.
٢٨٩١/ ٢. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از مردى، از زراره، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه گفت: به آن حضرت عرض كردم كه: چه مىفرمايى در باب نكاح كردن با مردمان؛ زيرا كه من به اين سن رسيدهام كه مىبينى، و هرگز زن نگرفتهام.
فرمود كه: «چه چيز تو را از اين منع مىكند». عرض كردم كه: چيزى مرا منع نمىكند، غير از آنكه مىترسم كه نكاح ايشان از براى من حلال نباشد. پس به چه چيز مرا امر مىفرمايى؟
فرمود كه: «چه كار مىكنى و تو جوان و برنايى؟ آيا صبر مىكنى؟» عرض كردم كه: كنيزان را فرا مىگيرم. فرمود كه: «اكنون بياور آنچه دارى. پس كنيزان را به چه حلال مىدارى؟» عرض كردم: زيرا كه كنيز، به منزله زن آزاد نيست. اگر مرا به چيزى در شك افكند، و كارى بكند كه موجب قلق و اضطراب من باشد، او را مىفروشم و از او دورى مىگزينم. فرمود:
«پس مرا خبر ده كه به چه چيز او را حلال داشتهاى؟» زراره مىگويد كه: پس در نزد من جوابى نبود.
بعد از آن، به آن حضرت عرض كردم كه: چه صلاح مىدانى؟ آيا زن بگيرم؟ فرمود كه:
«پروا ندارم از آنكه تو اين را به فعل آورى». عرض كردم كه: مرا خبر ده از معنى گفتار خويش، كه پروا ندارم از آنكه تو اين را به فعل آورى؛ زيرا كه اين قول، دو وجه دارد. آيا مىفرمايى كه: پروا ندارم از آنكه گنهكار شوى، بىآنكه من تو را به آن امر كنم؟ و لهذا، مرا امر نمىفرمايى كه اين را به امر تو به فعل آورم[١].
تتمّه حديث، پس حضرت به من فرمود كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله زن گرفت. و به حقيقت كه از امر زن نوح و زن لوط بود، آنچه بود، و شد، آنچه شد. به درستى كه اين دو زن، در تحت فرمان دو بنده شايسته از بندگان ما بودند»[٢]. زراره مىگويد كه: پس من عرض كردم كه:
رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باب، به منزله من نيست. جز اين نيست كه آن زن (يعنى عايشه يا غير او)، در زير دست آن حضرت بود، و او به حكم آن حضرت اقرار داشت، و به دين آن
[١]. و احتمال دارد كه معنى اين باشد كه، پس مرا به چه چيز امر مىفرمايى؟ آيا اين را به امر تو به فعل آورم؟ و زراره، وجه ديگر را به جهت ظهور آن عرض نكرد، و آن، اين است كه: اين فعل ضررى ندارد.( مترجم)
[٢]. و حضرت، اين را از آيه سوره تحريم اقتباس فرموده، و نظم آيه چنين است كه:« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَاةَنُوحٍ وَامْرَاةَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبَدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما»، تا آخر آيه. يعنى:« بيان كرد خدا داستانى را از براى آنان كه كافر شدند؛ يعنى داستان واعِله، زن نوح، و داستان واهله، زن لوط. بودند اين هر دو زن، در زير فرمان دو بنده از بندگان ما، كه شايستگان بودند در جميع امور، پس خيانت كردند به آن دو بنده».( مترجم)