تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٨١
باشى آن را، آن است كه بگويى به آن كه: باش، پس مىباشد. پس بگو به رحمت خود، به طاعتت، كه داخل شود در هر اندامى از اندامهاى من، و جدا نشود از من، تا آنكه ملاقات كنم تو را، و بگو به رحمت خود، به معصيتت، كه بيرون رود از هر عضوى از اعضاى من، پس نزديك نشود به من، تا ملاقات كنم تو را، و روزى ده مرا از دنيا، و بىرغبت كن مرا در آن، و مگردان آن را از من، در حالى كه رغبت من در آن است، اى بخشاينده!».
٣٤٦٨/ ٣١. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن محبوب، از علا بن رزين، از عبد الرحمان بن سيابه روايت كرده است كه: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام اين دعا را به من عطاءفرمود:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ وَلِيِّ الْحَمْدِ ... وَ الْهُدى بِالضَّلَالَةِ، وَ الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ؛ ستايش مر خدايى را است كه ولى ستايش است، و سزاوار آن و پايان آن و جاى آن خالص گرديده، آنكه يكى گفته او را، و راه يافته كسى كه پرستيده او را، و رستگار شده كسى كه فرمان برده او را، و ايمن شده آنكه چنگ در زننده است به او. خداوندا! اى صاحب بخشش و بزرگوارى و مدح نيكو و ستايش! سؤال مىكنم تو را، چون سؤال كسى كه فروتنى كرده از براى تو به گردنش، و خوار و خاك آلوده شده است از براى تو، و در خاك ماليده از براى تو روى خود را، و رام كرده از براى تو خودش را، و سرريز شده از ترس تو قطرات آب ديدهاش و گرديده [و چرخيده] است اشك [در] چشمش، و اعتراف كرده است از براى تو به گناهانش، و رسوا نموده است او را در نزد تو خطايش، و زشت كرده او را در نزد تو گناهش؛ پس ناتوان شده در نزد آن تواناييش، و كم شده چارهاش، و بريده شده از او اسباب فريبهايش، و نابود شده از او هر بيهودهاى، و ناچار گردانيده او را گناهانش به سوى خوارى ايستادنش در پيش روى تو، و فروتنىاش در نزد تو، و زارى كردنش به سوى تو.
سؤال مىكنم تو را، خداوندا! سؤال كسى كه او به منزلهاش باشد. رغبت مىكنم به سوى تو، چون رغبت او، و تضرّع مىكنم به سوى تو، چون تضرّع او، و زارى مىكنم به سوى تو، چون سختتر زارى او.
خداوندا! پس رحم كن فروتنى كردن سخن مرا، و خوارى ايستادن من و نشستن من، و فروتنى كردن من به سوى تو به گردنم. سؤال مىكنم تو را، خداوندا! هدايت از گمراهى، و بينايى از كورى، و راه راست از گمراه شدن، و سؤال مىكنم تو را، خداوندا! بيشتر ستايش در