تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٧١
آنكه به سبب آن به سوى ايمان راه يابد، نمىتواند كه مؤمن شود، و نه آنكه كافر شود». و فرمود كه: «ايشان كودكانند، و كسانى كه از مردان و زنان بر مثل عقلهاى كودكان باشند».
٢٨٩٥/ ٤. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن حكم، از عبد اللَّه بن جندب، از سفيان بن سمط بجلى روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: چه مىفرمايى در باب مستضعفان؟ پس به من فرمود- در حالى كه شباهت داشت به كسى كه ترسان باشد- كه: «شما يك كس را وا گذاشتيد كه مستضعف باشد؟ و كجايند مستضعفان؟ پس به خدا سوگند كه زنان نوجوان رفتند در پردههاى خويش با اين امر، و صاحبان مشكها در راه مدينه و (كوچه آن)، يكديگر را به آن، حديث كردند».
٢٨٩٦/ ٥. از او، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از فضالة بن ايّوب، از عمر بن ابان روايت است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از مستضعفان. فرمود كه: «ايشان اهل ولايتاند». عرض كردم: چه ولايت؟ فرمود كه: «آگاه باش! كه آن ولايت، ولايت در دين نيست، وليكن آن ولايت، ولايتى است كه در مناكحه و موارثه و مخالطه مىباشد، كه دختر و زن از يكديگر مىگيرند، و از همديگر ارث مىبرند، و با هم آشنايى و آميزش مىكنند. و ايشان نه مؤمناند و نه كافر. و ايشانند كه به تأخير انداخته شدهاند از براى فرمان خداى- تعالى-».
٢٨٩٧/ ٦. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از وشّاء، از مثنّى، از اسماعيل جعفى روايت كرده است كه گفت: امام محمد باقر عليه السلام را سؤال كردم از دينى كه بندگان را نمىرسد كه آن را ندانند. فرمود كه: «دين، وسعت و گشادگى دارد، وليكن خارجىها[١] از نادانى كه دارند، بر خويش تنگ كردهاند». عرض كردم كه: فداى تو گردم! آيا تو را خبر دهم به دين خود كه من بر آنم؟ فرمود: «بلى». عرض كردم كه: شهادت مىدهم به اينكه غير از خدا، خدايى نيست، و به اينكه محمد، بنده و رسول صلى الله عليه و آله او است، و اقرار دارم به آنچه از جانب خداى- تعالى- آورده، و شما را دوست مىدارم، و بيزارم از دشمنان شما و از آنكه بر گردنهاى شما سوار شده و بر شما امير گرديده، و از روى غصب، حق شما را گرفته و بر شما ستم كرده است. فرمود كه: «چيزى را جاهل نيستى؛ بلكه همه چيز را مىدانى. به خدا
[١]. يعنى خوارج كه نگاهى سختگيرانه به دين داشتند و ارتكاب گناه را موجب كفر مىدانستند.