تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٨٣
شود در آن ساعتى كه مىخواهد».
٣٥٩١/ ٢٣. ابو على اشعرى و غير او، از حسن بن على كوفى، از عثمان بن عيسى، از سعيد بن يسار روايت كردهاند كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه:
سليم، مولاى تو، ذكر كرد كه از قرآن چيزى با او نيست، مگر سوره يس. پس در شب برمىخيزد و آنچه را از قرآن كه با او است، تمام مىكند و آن را مىخواند. آيا آنچه را كه خوانده، دو مرتبه مىخواند؟ فرمود: «آرى، باكى نيست».
٣٥٩٢/ ٢٤. محمد بن يحيى، از محمد بن حسين، از عبد الرحمان بن ابى هاشم، از سالم بن سلمه روايت كرده است كه گفت: مردى حروفى چند از قرآن را بر حضرت امام جعفر صادق عليه السلام خواند، و من گوش مىدادم و مىشنيدم، و آن حروف و كلمات به طورى كه مردم آنها را مىخوانند، نبود. حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «بس كن و از اين قرائت باز ايست، و چنان كه مردمان مىخوانند، بخوان، تا آنكه قائم آل محمد برپا شود. پس چون قائم ظاهر شود، كتاب خداى عز و جل را بخواند بر حدّ و اندازه آن (يعنى به وضعى كه در اصل بوده)، و مصحفى را كه على عليه السلام نوشته بيرون خواهد آورد». و فرمود كه: «على عليه السلام آن مصحف را به سوى مردم بيرون آورد، در هنگامى كه از جمع آن فارغ شده و آن را نوشته بود.
پس به ايشان فرمود كه: اينك، كتاب خداى عز و جل است، چنان كه آن را بر محمد صلى الله عليه و آله فرو فرستاده، و من آن را از دو لوح جمع كردهام[١].
پس گفتند كه: آن، همين است كه در نزد ما است، مصحفى جامع كه قرآن در آن است، و ما را در اين حاجتى نيست. حضرت فرمود: بدانيد و آگاه باشيد! به خدا سوگند كه بعد از اين روز كه درآيند، هرگز اين مصحف را نخواهيد ديد. جز اين نيست كه بر من بود كه شما را خبر دهم، در آن هنگام كه آن را جمع كردم، تا آنكه آن را بخوانيد».
٣٥٩٣/ ٢٥. على بن ابراهيم، از پدرش، از صفوان، از سعيد بن عبداللَّه اعرج روايت كرده
[١]. و احتمال دارد كه معنى اين باشد كه: من آن را در دو لوح جمع كردهام، و لوح، شانه گوسفند و تخته چوب و استخوان را گويند. و بنابر اوّل، مراد از آن، دو دل پاك است كه دل آن حضرت و دل پيغمبر است كه به منزله لوح محفوظند، يا سينه جبرئيل و سينه محمد صلى الله عليه و آله.( مترجم)