تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٨٥
نيكو شود، و ثابت باشند بر دين خويش كه در آن داخل شدند و به آن اقرار كردند. و به درستى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز حنين، كه موضعى است در ميان مكّه و طائف، بزرگانى چند را از بزرگان عرب تالّف فرمود، و وضعى كرد كه الفت به هم رسانند و به آن حضرت ميل كنند، از قريش و ساير قبيله مضر، كه از جمله ايشان، ابوسفيان، پسر حرب بود، و عينية بن حصن فزارى، و امثال ايشان از مردمان. پس قبيله انصار غضب كردند، و در نزد سعد بن عباده جمع شدند، و سعد، ايشان را به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله برد، در جعرانه»[١].
تتمّه حديث «پس سعد عرض كرد كه: يا رسول اللَّه! آيا مرا دستورى مىدهى در سخن گفتن؟ فرمود: آرى. عرض كرد كه: اگر اين امر، در باب اين مالها كه در ميان قوم خود تقسيم فرمودى، چيزى باشد كه خداى عز و جل آن را فرو فرستاده است، ما به آن راضى و خشنوديم. و اگر غير از اين باشد، راضى نيستيم». زراره مىگويد كه: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: اى گروه انصار! آيا همه شما بر گفتار سيّد و بزرگ خويش، سعديد؟ عرض كردند كه: سيّد ما خدا و رسول اويند؛ پس در مرتبه سيم عرض كردند كه: ما بر مثل قول و رأى اوييم». زراره مىگويد كه: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود: «پس خدا جوش[٢] ايشان را فرو نشانيد، يا در همان ساعت، آيه را فرو فرستاد، و بهرهاى را از براى «مؤلّفة قلوبهم» در قرآن واجب گردانيد».
٢٩١٦/ ٣. على، از محمد بن عيسى، از يونس، از مردى، از زراره، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هرگز" مؤلّفة قلوبهم"، از ايشان، در امروز بيشتر نبودهاند».
٢٩١٧/ ٤. على، از پدرش، از ابن ابى عمير، از ابراهيم بن عبد الحميد، از اسحاق بن غالب روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «اى اسحاق! اهل اين آيه را چه قدر مىبينى؟ «فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ يَسْخَطُونَ»[٣]؛ يعنى: پس اگر داده شوند از صدقات، راضى و خشنود شوند، و اگر داده نشوند از آن، ناگاه ايشان خشم گيرند
[١]. و جعرانه- به فتح جيم و سكون عين، و در قاموس گفته است كه: و گاه است كه عين آن كسر داده مىشود، و راء آن مشدّد مىگردد. و شافعى گفته است كه: تشديد راء آن، خطا است-، موضعى است در ميان مكّه و طائف، كه به اين نام ناميده مىشود، به واسطه ريطه، دختر سعد، و ريطه، ملقّب بود به جعرانه.( مترجم)
[٢]. در متن عربى« نورهم»، ولى گويى نسخه مترجم« فورهم» بوده است.
[٣]. توبه، ٥٨. و در قرآن،« فَانْ أُعْطُوا»، با ذكر فاء است.( مترجم)