تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٦٧
حقيقت كه خواند ما را نوح؛ پس هر آينه خوب جوابدهندگانى»، بعد از آن، امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمود: نَعَمْ، لَنِعْمَ الْمُجِيبُ أَنْتَ ... أَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا؛ آرى، هر آينه خوب جوابدهنداى تو، و خوب خوانده شده و خوب سؤال شده. سؤال مىكنم تو را به روشنى روى تو، و سؤال مىكنم تو را به عزّت تو و توانايى تو و بزرگوارى تو، و سؤال مىكنم تو را به پادشاهى تو و زره تو كه استوار است، و به جمع تو و ركنها و ستونهاى تو، همه آنها، و به حق محمد، و به حقّ اوصياى بعد از محمد، كه صلوات فرستى بر محمد و آل محمد، و آنكه بكنى با من چنين و چنين».
٣٤٥٧/ ٢٠. از او، روايت است از بعضى از اصحابش، از حسين بن عماره، از حسين بن سعيد مكارى و جهم بن ابى جهمه، از ابو جعفر كه مردى بود از اهل كوفه و به كنيه معروف بود، گفت: به امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: دعايى به من تعليم فرما كه آن را بخوانم.
فرمود: «آرى. بگو كه: يَا مَنْ أَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ ... زِدْنِي مِنْ سَعَةِ فَضْلِكَ يَا كَرِيمُ؛ اى كسى كه اميد دارم او را از براى هر خوبى! و اى كسى كه ايمنم خشم او را در نزد هر لغزشى! و اى كسى كه عطا مىكند به عمل اندك، عطاى بسيار! اى كسى كه عطا كرده به كسى كه سؤال كرده او را، از روى مهربانى از او و رحمت! اى كسى كه عطا كردهاى كسى كه سؤال نكرده از او، و نشناخته او را! صلوات فرست بر محمد و آل محمد، و عطا كن به من به خواهش من، از همه خوبى دنيا و همه خوبى آخرت؛ پس به درستى كه نه كم است آنچه عطا كردهاى به من، و زياد كن مرا از وسعت فضل خود، اى صاحب كرم!».
٣٤٥٨/ ٢١. و از او، روايت است كه آن را مرفوع ساخته به سوى امام محمد باقر عليه السلام، كه آن حضرت، اين دعا را به برادرش، عبد اللَّه بن على، تعليم فرمود كه: «اللَّهُمَّ ارْفَعْ ظَنِّي صَاعِداً ... وَ اجْعَلْنِي مِنْ خَيْرِ خِيَارِ الْعَالَمِ؛ خداوندا! بردار گمان مرا بالارونده، و اميدوار مكن در من دشمنى و نه حسد برندهاى را، و نگاه دار مرا ايستاده و نشسته و بيدار و خفته. خداوندا! بيامرز مرا، و رحم كن بر من، و راه نما به من راه خود را كه راستتر است، و نگاه دار مرا از گرمى دوزخ، و فرو ريز از من تاوان و آنچه اداى آن واجب باشد و گناه را، و بگردان مرا از خوبان جهان».
٣٤٥٩/ ٢٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از عثمان بن عيسى و