تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٥٧
در امضاى آن مشيّت و خواست است، كه اگر خواهم، امضاى آن مىدهم، و بنده من آن را نمىداند و به آن علم ندارد؛ پس چندين مرتبه در اين باب، بر امضاى آن تردّد مىكنم و از آن باز مىايستم، و آن را ممضى نمىكنم و جارى نمىگردانم، به جهت آنكه بد آمدِ او را ناخوش دارم، و به جهت ميل كردن از اينكه بر او داخل گردانم چيزى را كه مكروه طبع او باشد؛ پس تفضّل مىكنم بر او به عفو كردن از او، و به اعراض كردن از روى محبّت و دوستى، به جهت سزا دادن و مكافات او براى بسيارى از نوافل و مستحبّات او، كه به واسطه آنها در شب و روز خويش به سوى من تقرّب مىجويد؛ پس آن بلا و زحمت را از او مىگردانم، و حال آنكه آن را مقدّر كردهام و به آن حكم فرمودهام، و آن را موقوف وا گذاشتهام، و مرا در امضا و اجراى آن، مشيّت و خواست هست. بعد از آن، مُزد بزرگى را كه در فرود آمدن آن بلاء و زحمت است از برايش مىنويسم، و آن را ذخيره مىگردانم، و اجر او را از برايش فراوان و بسيار مىگردانم، و او به آن دانا نشده، و رنج و آزار آن بلا به او نرسيده، و منم خداى كريم، كه رؤف و مهربان و رحيم».
باب نادر
١٩٩. باب نادر
٣٠١٢/ ١. ايضاً، محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از ابن فضّال، از ابن بكير روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم در باب شرح قول خداى عز و جل: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ»؛ پس آن حضرت فرمود: « «وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ»[١]».
ابن بكير مىگويد كه: عرض كردم: اين را نخواستم، مرا خبر ده كه آنچه به على عليه السلام و امثال آن حضرت از اهل بيتش رسيد، از اين قبيل است؟ فرمود: «به درستى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در هر روز، هفتاد مرتبه به سوى خداى عز و جل توبه مىكرد، بىآنكه گناهى داشته باشد».
٣٠١٣/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد و على بن ابراهيم، از پدرش و هر دو، از ابن محبوب، از على بن رئاب كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از قول خداى عز و جل: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ»، و عرض كردم كه: مرا خبر ده كه آنچه به على و اهل بيت آن حضرت عليهم السلام رسيد بعد از آن حضرت، آيا آن، به سبب آن چيزى است كه دستهاى ايشان كسب كرده بود، و حال آنكه ايشان اهل بيت طهارت و معصوماناند.
[١]. شورا، ٣٠.