تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٦١
محكم، و تو را است ستايش در زمينِ بستر و قرارگاه، تو را است ستايش به اندازه توانايى بندگان، و تو را است ستايش به قدر وسعت شهرها، و تو را است ستايش در كوهها كه ميخهاى زميناند، و تو را است ستايش در شب، چون فرو پوشد، و تو را است ستايش در روز، چون روشن شود، و تو را است ستايش در آخرت و نخستين، و تو را است ستايش در درودها و قرآن بزرگ، و پاك و منزّه است خدا، و به ستايش او مشغولم، و زمين، همه، يك مشت او را است در روز رستاخيز، و آسمانها پيچيده شده است به دست راستش. پاك است او و برتر از آنچه شرك مىآورند، منزّه است خدا و به ستايش او مشغولم. هر چيزى نابودشونده است، مگر ذات او. منزّهى تو، اى پروردگار ما! و برترى و پرخيرى و به غايت پاكيزهاى. آفريدهاى هر چيزى را به قدرت خود، و مغلوب كردهاى هر چيزى را به عزت خود، و برآمدهاى زبَر هر چيزى به بلند شدن خود، و غالب شدهاى بر هر چيزى به قوّت خود، و پديد آوردهاى هر چيزى را به حكمت خود و علم خود، و برانگيختهاى پيغمبران را، و راه نمودهاى شايستگان را به اذن خود، و تقويت دادهاى مؤمنان را به يارى خود، و مقهور كردهاى خلايق را به سلطنت خود. نيست خدايى، مگر تو. تنهايى كه نيست شريكى از براى تو، نمىپرستيم غير تو را، و سؤال نمىكنيم، مگر تو را، و رغبت نمىكنيم، مگر به سوى تو.
تويى موضع گِله ما و پايان رغبت ما، و خداى ما و پادشاهى ما».
٣٤٥٤/ ١٧. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از معاويه بن عمّار روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام به من فرمود در ابتدا كه: «اى معاويه! آيا ندانستهاى كه مردى به خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و در نزد آن حضرت، دير شدن را در جواب و اجابت در باب دعايش [را] شكايت كرد؟ پس حضرت به آن مرد فرمود كه: چرا از دعاى سريعالاجابة دور افتادهاى؟ آن مرد به حضرت عرض كرد كه: آن دعا چيست؟ فرمود: بگو كه: اللَّهُمَّ، إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ ... وَ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا؛ خداوندا! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را، به نام تو كه بزرگ، بزرگتر، بزرگوارتر، گرانمايهتر، در خزانه نهادهاى، پنهان داشته شدهاى، نور حق، حجّت استوار هويدايى كه آن روشنى است با روشنى، و روشنى است از روشنى، و روشنى است در روشنى، و روشنى است بر روشنى، و روشنى است بر هر روشنى، و روشنى است كه روشن مىشود به آن هر تاريكى، و مىشكند هر