تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥١٣
ترس دشمن مرا».
٣٣٩٦/ ١٨. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از على بن اسباط، از.
ابراهيم بن ابىاسرائيل، از حضرت امام رضا عليه السلام كه فرمود: «كنيزكى از ما خنازير[١] در گردنش بيرون آمد؛ پس كسى به نزد من آمد (- يعنى در خواب-) و گفت: يا على! به او بگو كه بگويد: يَا رَؤُوفُ يَا رَحِيمُ، يَا رَبِّ يَا سَيِّدِي؛ «اى مهربان! اى بخشاينده! اى پروردگار! اى آقاى من!»، و اين را تكرار كند. حضرت فرمود كه: «پس كنيزك اين را گفت، و خداى عز و جل خنازير را از او برد». راوى گفت كه: حضرت فرمود كه: «اين دعا همان است كه جعفر بن سليمان به آن دعا كرد».[٢]
٣٣٩٧/ ١٩. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از حسين روايت كرده است كه گفت:
دعائى از حضرت امام موسى عليه السلام سؤال نمودم و من در پشت سر آن حضرت بودم؛ پس فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ ... أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَكَذَا؛ خداوندا! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به ذاتت كه صاحب كرم است، و نامت كه بزرگ است، و به ارجمنديت كه آهنگ آن نمىشود، و به تواناييت كه باز نمىايستد از آن چيزى، كه بكنى با من چنين و چنين».
و گفت كه: حضرت به خطّ خود رقعهاى به من نوشت كه بگو: «يَا مَنْ عَلَا فَقَهَرَ ... وَافْعَلْ بِي كَذَا وَكَذَا؛ «اى كسى كه برترى جست! پس غالب شد، و نهان را دانست، پس مطلع شد. اى كسى كه مالك شد! پس توانا شد. و اى كسى كه زنده مىگرداند مردهها را، و او بر هر چيزى توانا است، صلوات فرست بر محمد و آل محمد، و بكن با من چنين و چنين»، بعد از آن بگو:
يَا لَاإِلهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي، بِحَقِّ لَاإِلهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي؛ اى كه نيست خدا، مگر خدا! رحم كن مرا به حق كلمه لا اله الّا اللَّه، رحم كن مرا».
و رقعهاى ديگر به من نوشت كه مرا امر مىفرمود به اينكه اين را بگويم كه: «اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنِّي بِحَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ ... وَأَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً؛ خداوندا! بازدار از من به نيرومندى خود و توانايى خود. خداوندا! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را در اين روز و در اين ماه و آنچه در اين سال است بركتهاى تو را در اينها، و آنچه فرود مىآيد در اينها از سزا يا ناخوشى يا زحمت. پس بگردان آن را از من و از پدر و مادر من، به نيرومندى خود و توانايى خود.
[١]. خنازير، به زخم هايى در گردن مىگويند كه گاه به مرگ مىانجامد.
[٢]. ذكر اين حديث در اين باب مناسب نيست، و مناسب آن بود كه در باب بعد از اين ذكر شود.( مترجم)