تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٩٩
در مىگذشتند، و از احكام خداى- تعالى- تعدّى مىكردند». و حضرت فرمود: «به خدا سوگند كه ايشان را به دستهاى خود نكشتند، و شمشيرهاى خويش را به ايشان نزدند، وليكن حديثهاى ايشان را شنيدند و آنها را فاش كردند، و به اين سبب، پيغمبران بر آنها گرفته شدند و كشته گشتند. پس اين فاش كردن، كشتن و ستم و گناه گرديد».
٢٨١٢/ ٧. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن ابى عبداللَّه، از عثمان بن عيسى، از سماعه، از ابو بصير، از امام جعفر صادق عليه السلام در قول خداى عز و جل: «وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ»[١]. كه فرمود: «بدانيد و آگاه باشيد! به خدا سوگند كه ايشان را به شمشيرهاى خويش نكشتند، وليكن راز ايشان را آشكار نمودند و برايشان فاش كردند، و به اين سبب كشته شدند».
٢٨١٣/ ٨. از او، از عثمان بن عيسى، از محمد بن عجلان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: «به درستى كه خداى عز و جل گروهى را به واسطه فاش كردن، سرزنش فرموده و فرموده: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ»[٢]. پس بپرهيزيد از فاش كردن».
٢٨١٤/ ٩. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از حسين بن عثمان، از آنكه او را خبر داده، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هر كه چيزى از امر ما را بر ما فاش كند، چون كسى است كه از روى عمد ما را كشته، و ما را از روى خطا نكشته است».
٢٨١٥/ ١٠. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از احمد بن محمد، از نصر بن صاعد، غلام امام جعفر صادق عليه السلام، از پدرش روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «فاشكننده راز، صاحب شكّ است و گوينده آن در نزد غير اهلش، كافر. و هر كه به عروةالوثقى چنگ در زند، ناجى و رستگار است». عرض كردم كه: مراد از آن چيست؟ فرمود: «تسليم كردن و گردن نهادن».
٢٨١٦/ ١١. على بن محمد، از صالح بن ابى حمّاد، از مردى از اهل كوفه، از ابو خالد كابلى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «به درستى كه خداى عز و جل دين را در دولت قرار داده، يكى دولت آدم و آن دولت خدا است، و ديگرى دولت شيطان. پس هرگاه
[١]. آل عمران، ١١٢. و ترجمه اين آيه از آيه پيش مفهوم مىشود؛ چه تفاوتى ندارند، مگر در لفظ انبيا و نبيّين، كه هر دوبه معناى پيغمبران است.( مترجم)
[٢]. نساء، ٨٣.« و چون بيايد ايشان را امرى از ايمنى يا ترس، آن را فاش مىگردانند».