تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٩
كه پروا نكند از آنچه به او گفته شود؟ در جواب گفت كه: هر كه متعرّض مردمان شود و ايشان را دشنام دهد، با آنكه مىداند كه او را وا نمىگذارند و دشنام او را ردّ مىكنند، اين همان است كه پروا ندارد از آنچه بگويد، و از آنچه در باب او گفته شود».
٢٦٢١/ ٤. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن حكم، از ابو جميله روايت كرده است كه آن را مرفوع ساخته، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود: «به درستى كه خداى عز و جل زشتگويى را كه تن به زشتگويى داده، دشمن مىدارد».
٢٦٢٢/ ٥. ابو على اشعرى، از محمد بن سالم، از احمد بن نضر، از عمرو بن نعمان جعفى روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را صديق و دوستى بود كه نزديك نبود كه به جهت شدّت صداقت از آن حضرت مفارقت كند و جدا شود، چون حضرت به جايى تشريف مىبرد. پس در بين اينكه آن صديق، در بازار كفشگران با آن حضرت مىرفت، و غلامى داشت از اهل سِند [در هند] كه همراه او بود و در پشت سر ايشان مىرفت، ناگاه آن مرد، نگاه به عقب كرد و غلام خود را اراده داشت، و سه مرتبه چنين كرد و او را نديد؛ پس چون در مرتبه چهارم نظر كرد، او را ديد. گفت كه: اى پسر زن زناكننده (يعنى اى حرامزاده!)، در كجا بودى؟ عمرو مىگويد كه: پس حضرت صادق عليه السلام دست خود را بلند كرد و آن را بر پيشانى مبارك خويش زد و فرمود: «سُبْحانَ اللَّهِ» مادرش را دشنام و نسبت به زنا مىدهى، و من چنان مىديدم و اعتقاد داشتم كه تو را ورع و پارسايى است، و الحال ديدم و دانستم كه تو را هيچ پارسايى نيست». عرض كرد كه: فداى تو گردم! به درستى كه مادرش زنى است از اهل سند، و به خدا شركآورنده. فرمود: «آيا ندانستهاى كه هر گروهى را عقد نكاحى هست؟! از من دور شو». راوى مىگويد كه: بعد از آن او را نديدم كه با آن حضرت برود، تا آنكه مرگ در ميان ايشان جدايى انداخت.
٢٦٢٣/ ٦. و در روايت ديگر چنين است كه: «هر گروهى را عقد نكاحى است كه به واسطه آن از زنا باز مىايستند».
٢٦٢٤/ ٧. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از ابن اذينه، از زراره، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: اگر دشنام و زشتگويى صورتى مىبود، هر آينه صورت بدى بود».
٢٦٢٥/ ٨. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از ابن محبوب، از عمر بن يزيد،