تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٥٩
فرمود: «باكى نيست، مادام كه نباشد».
من گمان كردم كه آن حضرت فحش را قصد فرمود؛ يعنى مادام كه سخن زشتى نباشد. بعد از آن فرمود كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله چنان بود كه اعرابى به نزد او مىآمد و هديّه از برايش مىآورد.
بعد از آن، در همان جا مىگفت كه: بهاى هديّه ما را به ما بده[١]، و رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخنديد.
چون اندوهناك مىشد، مىفرمود كه: اعرابى چه كرد؟ كاش او در نزد ما مىآمد!»
٣٧٣٧/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از شريف بن سابق، از فضل بن ابى قرّه، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «هيچ مؤمنى نيست، مگر آنكه در او دعابهاى هست». عرض كردم كه: دعابه چيست؟ فرمود: «مزاح».
٣٧٣٨/ ٣. از او، از محمد بن على، از يحيى بن سلّام، از يوسف بن يعقوب، از صالح بن عقبه، از يونس شيبانى روايت است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «چگونه است مزاح كردن شما با يكديگر؟» عرض كردم كه: كم است. فرمود: «چنين مكنيد؛ زيرا كه با يكديگر مزاح كردن از خوشخلقى است. و به درستى كه تو به واسطه آن، سرور و شادى را بر برادرت داخل مىكنى. و هر آينه رسول خدا صلى الله عليه و آله با مرد مزاح مىكرد و مىخواست كه او را شاد كند».
٣٧٣٩/ ٤. صالح بن عقبه، از عبداللَّه بن محمد جعفى روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود: «به درستى كه خداى عز و جل مزاح كردن با يكديگر را در جماعت، در حالى كه بىفحش باشد، دوست مىدارد».
٣٧٤٠/ ٥. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از على بن اسباط، از حسن بن كليب، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «خنده مؤمن، تبسّم و لبخنده است».
٣٧٤١/ ٦. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از منصور، از حريز، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «بسيارى خنده، دل را مىميراند». و فرمود كه:
«بسيارى خنده، دين را مىگدازد، چنان كه آب، نمك را مىگدازد».
٣٧٤٢/ ٧. على بن ابراهيم، از پدرش، از نوفلى، از سكونى، از امام جعفر صادق عليه السلام
[١]. و آنكه در بيان فقره« بهاى هديه ما را به ما بده»، گفته كه: يعنى:« تبسّم فرما، و حضرت مىخنديدند»، خطاكرده.( مترجم)