تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٥٣
روايت كرده است كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: هر كه از براى برادر مسلمانش كه سخن مىگويد، عارض شود و در حديثش- يعنى در ميان سخنش- سخن گويد، گويا كه رويش را خراشيده».
باب در بيان نشستن
٢١. باب در بيان نشستن
٣٧٢٢/ ١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از نوفلى، از عبد العظيم بن عبداللَّه بن حسن علوى كه آن را مرفوع ساخته، گفت كه: پيغمبر صلى الله عليه و آله سه قسم مىنشست: يكى قُرْفَصاء، و آن، اين است كه ساقهايش را راست و برپا كند، و به دستهايش رو به آنها آورد، و دستش را در ارشش[١] سخت و محكم كند[٢]، و دويم بر زانوهايش بر سر پا مىنشست، چنان كه مترافعين در نزد قاضى و حاكم مىنشينند، و آن را دوزانو مىگويند، و سيم يك پا را دونه[٣] مىكرد و پاى ديگر را بر بالاى آن مىگسترد، و هرگز آن حضرت عليه السلام ديده نشد كه چهارزانو نشسته باشد.
٣٧٢٣/ ٢. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از آنكه او را ذكر كرده، از ابو حمزه ثمالى روايت كرده است كه گفت: حضرت على بن الحسين عليهما السلام را ديدم نشسته، يكى از دو پايش را بر رانش گذاشته. عرض كردم كه: مردم اين نشستن را ناخوش مىدارند و مىگويند كه: اين نشستن، نشستن پروردگار است. فرمود كه: «من به اين نوع نشستن، ننشستم، مگر به جهت دلتنگى و ملولى، و حضرت پروردگار دلتنگ و ملول نمىشود، و پينكى[٤] و خواب او را فرا نمىگيرد».
٣٧٢٤/ ٣. على، از پدرش، از ابن ابى عمير، از محمد بن مرازم، از ابو سليمان زاهد، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هر كه به مكانى كه پستتر از بزرگوارى او باشد از مجلس راضى شود، و در جايى بنشيند كه جايش از آن بالاتر باشد، پيوسته خداى عز و جل و فرشتگانش بر او صلوات فرستند تا برخيزد».
[١]. ارش، به ساعد دست گويند.
[٢]. و در بعضى از لغات چنين بيان كرده كه قرفصاء- به ضمّ يكم و فتح سيم-، زانو به خود كشيدن در نشستن، و دستها به زير زانو درهم افكندن[ است].( مترجم)
[٣]. يعنى يك پا را خم كرده و زير پاى ديگر مىنهاد.
[٤]. پينكى، يعنى خواب سبك و چرت.