تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٣٩
٣٦٨٥/ ٧. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از ابن فضّال، از جعفر بن محمد، از يونس، از داود بن حصين كه گفت: در نزد امام جعفر صادق عليه السلام بودم، و در آن حجره بيست و چهار مرد را احصا نمودم و شمردم، بيست و چهار كس بودند. پس حضرت صادق عليه السلام عطسه كرد و هيچيك از آن گروه هيچ نگفت. حضرت صادق عليه السلام فرمود:
«چرا تسميت و دعا نمىكنيد. از جمله حقّ مؤمن بر مؤمن (و بنابر بعضى از نسخ كافى، آنچه واجب است از براى مؤمن بر مؤمن)، چون بيمار شود، آن است كه او را عيادت كند، و چون بميرد، آن است كه در جنازهاش حاضر شود، و چون عطسه كند، آن است كه او را تسميت كند- يا فرمود كه: او را تشميت كند- (و هر دو دعا است به خير و بركت، چنان كه معلوم شد)، و چون او را بخواند، آن است كه او را اجابت كند».
٣٦٨٦/ ٨. ابو على اشعرى، از محمد بن سالم، از احمد بن نضر، از عمرو بن شمر، از جابر روايت كرده است كه گفت: امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه: «خوب چيزى است عطسه؛ تن را سود مىدهد، و خداى عز و جل را به ياد مىآورد». عرض كردم: به درستى كه در نزد ما گروهى هستند كه مىگويند: رسول خدا صلى الله عليه و آله را در عطسه بهرهاى نيست- يعنى عطسه نمىكرد-.
فرمود: «اگر دروغگو باشند، شفاعت محمد صلى الله عليه و آله به ايشان نرسد».
٣٦٨٧/ ٩. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از بعضى از اصحاب خويش روايت كرده است كه گفت: مردى در نزد امام محمد باقر عليه السلام عطسه كرد؛ پس گفت: الحمد للّه. و حضرت باقر عليه السلام او را دعا نفرمود و فرمود كه: «حقّ ما را از ما كم نمود». بعد از آن، فرمود كه:
«چون يكى از شما عطسه كند، بايد كه بگويد: الْحَمْدُ للَّهِ رَبّ الْعالَمينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَيْتِهِ». راوى گفت كه: آن مرد اين را گفت: پس حضرت باقر عليه السلام او را تسميت و دعا فرمود.
٣٦٨٨/ ١٠. على، از پدرش، از ابن ابى عمير، از اسماعيل بصرى، از فضيل بن يسار روايت كرده است كه گفت: به امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه: مردم صلوات بر محمد و آل او را در سه جا ناخوش دارند: در نزد عطسه، و در نزد ذبيحه[١]، ودر نزد مجامعت.
حضرت باقر عليه السلام فرمود: «ايشان را چه مىشود!؟ واى بر ايشان! نفاق كردهاند. خدا
[١]. و ذبيحه- به فتح ذال-، چارواى[ چهارپا] گلوبريده باشد، و آنچه براى كشتن[ و خوردن] باشد از چاروا( مترجم).