تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٣٣
«به دل خود بنگر. پس چون يار و رفيقت را انكار كند و نپسندد، به درستى كه يكى از شما حدثى كرده و از نو چيزى را پديد آورده [است]».
٣٦٧٥/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از اسماعيل بن مهران، از حسن بن يوسف، از زكريّا بن محمد، از صالح بن حكم كه گفت: شنيدم از مردى كه از امام جعفر صادق عليه السلام سؤال مىكرد. پس عرض كرد كه: مردى مىگويد كه: من تو را دوست مىدارم. پس چگونه بدانم كه او مرا دوست مىدارد؟ فرمود: «دل خود را امتحان كن و بيازما. پس اگر چنان باشى كه او را دوست دارى، او تو را دوست مىدارد».
٣٦٧٦/ ٣. ابو بكر حبّال، از محمد بن عيسى قطّان مدائنى روايت كرده است كه گفت: شنيدم از پدرم كه مىگفت: حديث كرد ما را مسعدة بن يسع، گفت كه: به خدمت ابو عبداللَّه حضرت جعفر بن محمد عليهما السلام عرض كردم: به خدا سوگند كه من تو را دوست مىدارم. پس حضرت چشم در پيش افكند[١]. بعد از آن، سرش را بالا كرد و فرمود كه: «راست گفتى، اى ابوبشر! دل خود را سؤال كن از آنچه از براى تو است در دل من از دوستى تو. پس به حقيقت كه دلم مرا اعلام كرد از آنچه از برايم در دل تو است».
٣٦٧٧/ ٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از على بن اسباط، از حسن بن جهم كه گفت: به امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه: مرا از دعا فراموش مفرما.
فرمود: «آيا چنان مىدانى كه من تو را فراموش مىكنم؟» حسن گفت كه: من در دل خويش انديشه كردم و گفتم كه: او شيعيانش را دعا مىكند و من از جمله شيعيان اويم. عرض كردم:
نه، مرا فراموش نمىفرمايى. فرمود كه: «اين را چگونه دانستى؟» راوى گفت كه: عرض كردم كه: من از شيعيان توام و تو ايشان را دعا مىفرمايى. فرمود كه: «آيا به جهت چيزى غير از اين دانستهاى؟» گفت: عرض كردم: نه. فرمود: «چون خواهى بدانى كه در نزد من از برايت چيست، بنگر كه در نزد تو چيست از براى من».
٣٦٧٨/ ٥. على بن ابراهيم، از پدرش، از نضر بن سويد، از قاسم بن سليمان، از جرّاح مدائنى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «به دل خود نظر كن. پس اگر يار و رفيقت را نپسندد، بدان كه يكى از شما حدثى كرده» (چنان كه گذشت).
[١]. كنايه از سكوت و به انديشه فرو رفتن است.