تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٠٩
باعث دورى تو باشد، و دورى مكن، كه خوارى يابى[١]، هر جنبندهاى مانند خود را دوست مىدارد[٢]، و به درستى كه فرزند آدم مثل خود را دوست مىدارد. و جامه خود را باز مگشا، مگر در نزد طالب و جوينده آن. چنان كه در ميانه گرگ و گوسفند دوستى نيست، همچنين در ميان نيكوكار و نابكار دوستى نيست. هر كه به زِفت[٣] نزديك شود، پارهاى از آن به او مىآويزد [و آلوده شود]. همچنين هر كه با نابكار مشاركت مىكند، چيزى از طريقها و روشهاى او را مىآموزد، و هر كه ستيزه و جدال را دوست دارد، دشنام داده خواهد شد، و هر كه در مدخلهاى بد داخل شود، متّهم مىشود، و هر كه با همنشين بد همنشينى كند، سالم و بىآفت نباشد، و هر كه مالك زبانش نباشد و اختيار آن را نداشته باشد، پشيمان مىشود».
٣٦٢٣/ ١٠. ابو على اشعرى، از محمد بن عبد الجبّار، از ابن ابى نجران، از عمر بن يزيد، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «با اهل بدعتها مصاحبت مكنيد و با ايشان منشينيد، كه در نزد مردم چون يكى از ايشان خواهيد شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: مرد بر كيش دوست و يار و همنشين خود است».
٣٦٢٤/ ١١. ابو على اشعرى، از محمد بن عبد الجبّار، از حجّال، از على بن يعقوب هاشمى، از هارون بن مسلم، از عبيد بن زراره روايت كرده است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «بپرهيز از دوستى كردن با مصاحب احمق؛ زيرا كه تو در وقتى كه از جانبش خوشحالتر باشى[٤]، نزديكتر است (يا نزديكترى به حسب اوقات)، به غمگين كردن تو».
[١]. و مراد اين است كه، در باب نزديكى و اظهار خصوصيّت و دورى با مردم، ميانهرو باش. و بعضى گفتهاند كه: شايد معنى آن، اين باشد كه، به نابكار نزديك مشو، كه همين نزديكى، بيشتر تو را از خوبى دور مىگرداند، و از خوبى دور مشو، كه در دنيا و آخرت خوار و رسوا شويد. و اوّل، به حسب عبارت و ظاهر كلام، اظهر است، و اگرچه دويم، به حسب باب، مناسبت و وجهى دارد. (مترجم)
[٢]. چنان كه شاعر گفته كه:
|
كبوتر با كبوتر، باز با باز |
كند همجنس با همجنس پرواز (مترجم) |
|
[٣]. و زفت- به كسر زاى هوّز-، چيزى [چسبنده] است مانند قير، كه در زمين پيدا شود، و از درخت نيز پيدامىشود. (مترجم)
[٤]. و در بعضى از نسخ، به جاى از جانبش، از آن زمان كه با او راز گويى، مذكور است. (مترجم)