تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٥٥
فرمود كه: هر كه چهار آيه از اوّل سوره بقره، و آية الكرسى، و دو آيه بعد از آن (يعنى از «لا إِكْراهَ» تا «خالِدُونَ»[١])، و سه[٢] آيه از آخر آن (يعنى «آمَنَ الرَّسُولُ»[٣] تا آخر سوره را، چنان كه گفتهاند) بخواند، در خود و مالش چيزى نبيند (يا ديده نشود)، كه او را ناخوش آيد، و شيطان به او نزديك نشود، و قرآن را فراموش نكند».
٣٥٥٠/ ٦. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از ابن محبوب، از سيف بن عميره، از مردى، از امام محمد باقر روايت كرده است كه فرمود: «هر كه سوره «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» را بخواند، و آواز خود را به آن بلند كند، مانند كسى باشد كه شمشير خود را كشيده باشد و در راه خدا جهاد كند، و هر كه آن را آهسته بخواند، مانند كسى باشد كه در راه خدا در خون خود غلطيده باشد و در آن دست و پا زند، و هر كه ده مرتبه آن را بخواند، من از براى او ضامنم كه هزار گناه از گناهانش محو شود».
٣٥٥١/ ٧. ابو على اشعرى، از محمد بن عبد الجبّار، از صفوان بن يحيى، از يعقوب بن شعيب، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «پدرم- صلوات اللَّه عليه- مىفرمود كه: سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» ثلث قرآن است، و سوره «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ» ربع قرآن» (يعنى ثوابش به قدر آن است كه هرگاه كسى سه مرتبه سوره توحيد را بخواند، گويا كه همه قرآن را خوانده است، و همچنين كسى كه چهار مرتبه سوره جحد را بخواند).
٣٥٥٢/ ٨. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از حسن بن على، از حسن بن جهم، از ابراهيم بن مهزم، از مردى كه شنيد از امام موسى كاظم عليه السلام كه مىفرمود:
«هر كه در نزد خوابيدنش آية الكرسى را بخواند، از فالج[٤] نترسد، انشاء اللَّه؛ يعنى: «اگر خدا خواهد»[٥]. و هر كه بعد از هر نماز فريضه آن را بخواند، هيچ صاحب زهرى او را ضرر
[١]. بقره، ٢٥٦- ٢٥٧.
[٢]. مترجم گويد كه: صاحبان عدد،« آمَنَ» را تا آخر سوره دو آيه دانستهاند، و ممكن است كه مراد،« للَّهِ ما فِى السَّمواتِ» تا آخر سوره باشد؛ بلكه ظاهر اين است.( مترجم)
[٣]. بقره، ٢٨٥.
[٤]. و فالج، استرخا و سستى است از براى يكى از دو شقّ بدن، به جهت ريختن خلط بلغمى كه سمالك و مجارىروح از آن مفسد و بسته مىشود.( مترجم)
[٥]. اين كلمه را در مثل اين مقامات، به جهت تيمّن و تبرّك و حصول مطلب ذكر مىكنند، نه محض تعليق و اشتراط؛ چه ظاهر است كه اگر مراد محض تعليق باشد، ثمرهاى بر خواندن آية الكرسى مترتّب نشود، و ممكن است كه مراد اين باشد كه اين امر، مشروط و معلّق است به اينكه چيزى كه مانع تعلّق مشيّت حق به آن باشد، نباشد، از علم به اصلح و اولى در اثبات خلاف آن.( مترجم)