تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٢٩
بر او حرجى هست؟ فرمود: «نه»[١].
٣٥٠٦/ ٦. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از محمد بن خالد و حسين بن سعيد، هر دو، از نضر بن سويد، از يحيى حلبى، از عبدللَّه بن مسكان، از يعقوب احمر روايت كردهاند كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: فداى تو گردم! به درستى كه اندوهها و چيزى چند به من رسيده، كه چيزى از خوبى نمانده، مگر آنكه قدرى از آن از من رها شده و آن را فراموش كردهام، حتى قرآن، كه قدرى از آن از من رها شده و فراموش نمودهام. يعقوب گفت كه: پس حضرت در نزد اين سخن، در هنگامى كه قرآن را ذكر كردم، فزع نمود و ترسيد. بعد از آن، فرمود: «به درستى كه مردى سورهاى از قرآن را فراموش مىكند. پس آن سوره از قرآن در روز قيامت به نزد او مىآيد، تا آنكه از درجه بلندى از بعضى از درجات بهشت بر او مشرف مىشود و مىگويد كه: السّلام عليك. پس آن مرد در جواب مىگويد كه: و عليك السّلام، تو كيستى؟ مىگويد كه: من فلان سورهام كه مرا ضايع كردى و ترك نمودى مرا. بدان و آگاه باش! كه اگر به من مستمسّك مىشدى، هر آينه تو را به اين درجه مىرسانيدم». پس به انگشت خود اشاره نمود. بعد از آن، فرمود: «بر شما باد به قرآن، كه آن را بياموزيد. پس به درستى كه از جمله مردمان كسى هست كه قرآن را بياموزد، از براى اينكه گفته شود كه: فلانى قارى است، و از جمله ايشان كسى هست كه آن را بياموزد، از براى اينكه به آن آواز را طلب كند (و به آواز خوش بخواند)، تا آنكه گفته شود كه: فلانى خوشآواز است، و در اين دو كس، هيچ خوبى نيست، و از جمله ايشان كسى هست كه آن را مىآموزد، پس در شب و روزها به آن قيام مىنمايد و آن را مىخواند، پروا نمىكند كه كسى آن را بداند، يا كسى آن را نداند».
باب خواندن قرآن
٤. باب خواندن قرآن
٣٥٠٧/ ١. على، از پدرش، از حمّاد، از حريز، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «قرآن عهد خدا است به سوى خلقش، و عهد و پيمان و وصيّت و امان است.
پس سزاوار است مرد مسلمان را كه در عهد آن جناب نظر كند، و در هر روز، پنجاه
[١]. و مراد از نفى حرج، مترتّب نشدن عقاب است بر آن؛ پس با محروميت از درجه رفيعه در بهشت به واسطه آن، منافات ندارد.( مترجم)