تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٩٣
اميرالمؤمنين! مرا مالى بود كه آن را به ميراث يافته بودم، و يك درهم از آن را در طاعت خداى- تعالى- خرج نكردم. بعد از آن، مالى را كسب كردم، و يك درهم از آن را در طاعت خداى- تعالى- صرف نكردم. پس دعايى به من تعليم فرما كه آنچه رفته، بر من جانشين شود، و آنچه كردهام، از برايم آمرزيده شود، يا كارى كه من آن را به جا آورم. حضرت فرمود: بگو.
عرض كرد كه: يا اميرالمؤمنين! چه چيز بگويم؟ فرمود: بگو، چنان كه من مىگويم: يَا نُورِي فِي كُلِّ ظُلْمَةٍ ... وَلَا تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ؛ اى روشنيم در هر تاريكى! و اى انيس من در هر وحشت! و اى اميد من در هر اندوه! و اى معتمد من در هر سختى! و اى رهنماى من در گمراهى! تو رهنماى منى، چون بريده شود رهنمايى راهنمايان، كه به درستى كه رهنمايى تو بريده نمىشود، و گمراه نمىشود كسى كه هدايت كردهاى. انعام كردى بر من، پس تمام گردانيدى، و روزى دادى مرا، پس بسيار كردى، و پروريدى و طعام دادى مرا، پس نيكو كردى پرورش و خوردنى و آشاميدنى مرا، و بخشيدى به من و بخشش را تمام كردى، بدون سزاوارى از براى آن مىكنى با من، وليكن آغاز كردن از تو [است] به جهت كرمت و بخششت، پس نيرومند شدم به كرم تو بر نافرمانىهاى تو، و نيرومند شدم به روزى تو بر خشم تو، و نابود گردانيدم عمر خود را در آنچه حرمت نمىدارى؛ پس باز نداشت تو را دليرى من بر تو، و مرتكب شدنم آنچه را كه باز داشتهاى مرا از آن، و در آمدنم در آنچه حرام ساختهاى بر من، از آنكه برگردى بر من به فضل خود، و باز نداشت مرا بردبارى تو از من، و برگشتنت بر من به فضل تو، از آنكه برگردم در نافرمانىهاى تو، پس تويى به غايت برگردنده به فضل، و منم به غايت برگردنده به نافرمانىها؛ پس اى كريمتر كسى كه اقرار شده از برايش به گناه! و اى عزيزتر كسى كه فروتنى كرده از برايش به گناه! به جهت كرم تو اقرار كردم به گناه خود، و به جهت عزّت تو فروتنى نمودم به خوارى خود، پس تو چه خواهى كرد با من در كرمت، و اقرار من به گناه من، و عزّت تو، و فروتنى من به خوارى من. بكن با من، آنچه تو سزاوار آنى، و مكن با من، آنچه من سزاوار آنم».
(تمام شد كتاب فضل دعا، و الحمد للَّهربّ العالمين)