تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٩١
كه تو بر هر كه تو بر هر چيز توانايى.
اى كسى كه كم شد شكر من، پس نوميد نكرد مرا! و بزرگ شد گناه من، پس رسوا نكرد مرا! و ديد مرا بر نافرمانىها، پس به ناخوشى و ناگهانى باز نداشت مرا! و آفريد مرا از براى آنچه آفريد مرا، پس كردم غير آن چيزى را كه آفريد مرا از براى آن، پس خوب آقايى هستى تو! اى بزرگ من! و بد بندهاى هستم من. يافتى مرا، و خوب جويندهاى هستى تو، پروردگار من! و بد جستهشدهاى. يافتى مرا، بنده تو، پسر بنده تو، كه پسر كنيز تو است، در پيش روى تو است، آنچه خواستى، كردى با من.
خداوندا! خاموش شدند آوازها، و آرام گرفتند جنبشها، و خلوت كرد هر دوستى با دوست خود، و خلوت كردم با تو، تويى دوست داشته شده به سوى من.
خداوندا! پس بگردان خلوت مرا از خود در اين شب، آزادى از آتش دوزخ. اى كسى كه نيست دانايى را زبَر او صفتى! اى كسى كه نيست آفريدهاى را غير او قوّتى! اى اوّل، پيش از هر چيزى! و اى آخر، بعد از هر چيزى! اى كسى كه نيست او را اصل و بنيادى! و اى كسى كه نيست آخر او را نابودى! و اى كاملتر نعت شده![١] و اى بخشندهتر بخشندگان! و اى كسى كه دانشمندى دارد بر لغت و زبانى كه خوانده شود به آن! و اى كسى كه عفوش ديرينه است، و گرفتنش سخت، و پادشاهيش راست ايستاده! سؤال مىكنم تو را به نام تو، كه رو به رو سخن گفتى به آن با موسى. اى خدا! اى بخشاينده! اى مهربان! اى كه نيست خدايى، مگر تو!
خداوندا! تويى پناه نيازمندان، سؤال مىكنم تو را كه صلوات فرستى بر محمد و آل محمد، و آنكه داخل گردانى مرا در بهشت، به رحمت خود».
٣٤٧١/ ٣٤. محمد بن يحيى، از محمد بن احمد، از محمد بن وليد، از يونس روايت كرده است كه گفت: به امام رضا عليه السلام عرض كردم كه: دعايى به من تعليم فرما و مختصر كن. فرمود:
«بگو كه: يَا مَنْ دَلَّنِي عَلى نَفْسِهِ، وَ ذَلَّلَ قَلْبِي بِتَصْدِيقِهِ، أَسْأَلُكَ الْأَمْنَ وَ الْإِيمَانَ؛ اى كسى كه رهنمايى كرد مرا بر خودش، و رام گردانيد دل مرا به باور داشتنش! سؤال مىكنم تو را ايمنى و ايمان».
٣٤٧٢/ ٣٥. على بن ابى حمزه، از بعضى از اصحاب خويش، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «مردى به خدمت اميرالمؤمنين- صلوات اللَّه عليه- آمد و عرض كرد كه: يا
[١]. يعنى خدايى كه بهترين صفات را دارد.