تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٨٣
نزد نعمت، و نيكوترين صبر در نزد مصيبت، و زيادترين شكر در نزد جاى شكر، و گردن نهادن در نزد شبههها.
و سؤال مىكنم تو را، توانايى در طاعت تو، و ناتوانى از معصيت تو، و گريختن به سوى تو از تو، و نزديك شدن به سوى تو. پروردگارا! از براى آنچه خشنود شدى، و جستن هر چه را كه خشنود سازد تو را از من، در خشم آوردن خلق تو، به جهت طلب كردن مر خشنودى تو. پروردگارا! كيست كه اميد دارم او را، اگر رحم نكنى مرا؟ يا كيست كه برگردد بر من، اگر دور گردانى مرا؟ يا كيست كه نفعى بخشد مرا عفو او، اگر بازخواست كنى مرا؟ يا كيست كه اميد دارد بخششهاى او را، اگر تو نوميد كنى مرا؟ يا كيست كه تواند نوازش مرا، اگر خوار كنى مرا؟ يا كيست كه زيان رساند مرا خوارى او، اگر بنوازى مرا؟
پروردگارا! چه بد است كردار من، و زشت است كار من، و سخت است دل من، و دراز است اميد من، و كوتاه است زمان عمر من و جرات من بر نافرمانيم كسى را كه آفريده مرا.
پروردگارا! و چه خوب است بلاى تو در نزد من، و هويدا است نعمتهاى تو بر من.
بسيار شد بر من از تو نعمتها، پس ضبط نمىكنم آنها را، و كم شد از من شكر در آنچه بخشيدهاى به من آن را، پس شاد شدم به نعمتها، و متعرّض شدم به عقوبتها، و غافل شدم از ذكر، و مرتكب نادانى گرديدم (و بر آن سوار شدم)، بعد از دانش، و درگذشتم از عدل به سوى ظلم، و تجاوز كردم از نيكى به سوى گناه، و گرديدم به سوى گريختن از ترس و اندوه؛ پس چه كوچك است خوبىهاى من، و كم است آنها در جنب بسيارى گناهان من، و چه بسيار است گناهانم، و بزرگ است آنها بر اندازه كوچكى خلق من و ضعف و ناتوانى ستون من [پروردگارا!] و چه دراز است اميد من، در جنب كوتاهى مدّت عمر من، و كوتاه است مدّت عمر من، در جنب دورى اميد من، و چه زشت است نهانى من، در جنب آشكارى من.
پروردگارا! نيست حجّتى مرا، اگر حجّت آورم، و نه بهانهاى از برايم، اگر بهانه جويم، و نه شكرى از برايم، اگر آزموده شوم، اگر يارى نكنى مرا به شكر آنچه نعمت داده شدم.
پروردگارا! چه سبك است ترازويم در فردا، اگر فزونى ندهى آن را، و لغزنده است زبانم، اگر ثابت ندارى آن را، و سياه است رويم، اگر سفيد نگردانى آن را. پروردگارا! چگونه است مرا، و چه كنم با گناهانى كه پيشى گرفت از من، به حقيقت كه شكسته شده است به جهت آنها ركنهاى من.