تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٧١
گمان افتادن در دين تو. خداوندا! ببخش به من يارى كردن در دين تو، و توانايى در پرستش تو، و فهميدن در آفريده تو، و دو بهرهاى از رحمت تو، و سفيد گردان روى مرا به نور تو، و بگردان رغبت مرا در آنچه نزد تو است، و بميران مرا در راه تو، بر ملّت تو و ملّت پيغمبر تو.
خداوندا! به درستى كه من پناه مىبرم به تو از كاهلى و تنبلى و پيرى و بىدلى و بخل و ناآگاهى و بىخبرى و سختدلى و سستى و درويشى، و پناه مىبرم به تو، اى پروردگار من! از نفسى كه سير نمىشود، و از دلى كه فروتنى نمىكند، و از دعايى كه شنيده نمىشود، و از نمازى كه سود نمىدهد، و پناه مىدهم به تو، خودم را و كسانم و فرزندانم، از ديو سركش راندهشده.
خداوندا! به درستى كه پناه نمىدهد مرا از تو كسى، و نه مىيابم از غير تو پناهگاهى را؛ پس درمگذار مرا، و برمگردان مرا در نابودى، و باز مگردان مرا به عذاب. سؤال [/ درخواست] مىكنم تو را ايستادن بر دين تو، و تصديق كردن به كتاب تو، و پيروى كردن فرستاده تو. خداوندا! ياد كن مرا به رحمت خود، و ياد مكن مرا به گناه من، و بپذير از من، و زياد كن مرا از فضل خود. به درستى كه من به سوى تو رغبت دارم.
خداوندا! بگردان ثواب سخن من و ثواب نشستن مرا، خشنودى تو از من، و بگردان كار مرا و دعاى مرا، پاكيزه از براى تو، و بگردان ثواب مرا بهشت، به رحمت خود، و جمع كن از برايم همه آنچه سؤال كردم تو را، و زياد كن مرا از فضل خود. به درستى كه من به سوى تو رغبت دارم. خداوندا! فرو رفتند ستارگان و به خواب رفتند چشمها، و تويى زنده پاينده.
پنهان نمىكند از تو شب تارى، و نه آسمان صاحب برجها، و نه زمين صاحب قرارگاه، و نه درياى گود پرآب، و نه تاريكىها كه پارهاى از آنها بر پارهاى است. در مىآورى رحمت را بر آنكه مىخواهى از آفريده خود. مىدانى خيانت چشمها را و آنچه پنهان مىكند سينهها.
گواهى مىدهم به آنچه گواهى دادهاى به آن به خودت، و گواهى دادهاند فرشتگانت و خداوندان دانش. نيست خدايى، مگر تو كه صاحب عزّت و حكمتى، و هر كه گواهى نداد بر آنچه گواهى دادهاى بر خودت، و گواهى دادهاند فرشتگانت و خداوندان دانش، پس بنويس گواهى مرا به جاى گواهى ايشان.
خداوندا! تويى بىآفت و از تو است بىآفتى. سؤال مىكنم تو را، اى خداوند بزرگوارى و نوازش! كه رها و آزاد كنى گردن مرا از آتش».
٣٤٦٢/ ٢٥. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن محبوب، از محمد بن يحيى خثعمى، از امام