تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٣
در دست همه ايشان است مىگيرم. راوى مىگويد كه: حضرت به من فرمود كه: «صبر كن؛ زيرا كه خداى عز و جل به زودى از برايت فرجى قرار خواهد داد». راوى مىگويد كه: پس برگشتم.
و در سال صد و سى و يكم هجرت وبايى واقع شد، و به خدا سوگند كه همه ايشان مردند و يكى از ايشان نماند. راوى مىگويد كه: پس من بيرون آمدم و چون بر آن حضرت داخل شدم، فرمود كه: «حالِ اهل خانهات چيست؟» مىگويد كه: عرض كردم: به خدا سوگند كه همه ايشان مردند و يكى از ايشان نماند. فرمود كه: «آن، به سبب آن چيزى است كه با تو كردند، و به واسطه عقوق ايشان است با تو، و به آنكه رحم خويش را قطع كردند، همه هلاك و مستأصل شدند. آيا دوست مىدارى كه ايشان مانده بودند و منزل را بر تو تنگ داشتند؟» راوى مىگويد كه: عرض كردم: آرى، به خدا سوگند.
٢٧١٨/ ٤. از او، از احمد بن محمد، از حسن بن محبوب، از مالك بن عطيّه، از ابو عبيده، از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه فرمود: «در كتاب على عليه السلام مذكور است كه سه خصلت است كه صاحب آنها هرگز نمىميرد، تا وبال و سختى آنها را ببيند و آنها: ظلم است و قطع رحم و سوگند دروغ، كه به واسطه آن با خدا جنگجويى مىكند، و به ميدان مصاف آمده، آن جناب را مبارز مىطلبد. و به درستى كه طاعتى كه ثوابش از همه طاعات شتابانتر است، صله رحم و پيوند خويشان است. و به درستى كه گاه است گروهى همه فاجر و نابكار مىباشند؛ پس به يگديگر مىپيوندند، و به اين سبب مالهاى ايشان نشو و نما مىكند و بزرگ مىشود، و صاحب مالِ بسيار مىشوند. و به درستى كه سوگند دروغ و قطع رحم، خانهها را ويران مىكند و از اهلش خالى مىگرداند، و رحم نقل مىشود. و به درستى كه نقل رحم، انقطاع و بريده شدن نسل است».
٢٧١٩/ ٥. على بن ابراهيم، از صالح بن سندى، از جعفر بن بشير، از عنبسة (بن)[١] عابد روايت كرده است كه گفت: مردى آمد و از خويشان خود به امام جعفر صادق عليه السلام شكايت كرد. حضرت به آن مرد فرمود كه: «خشم خود را فرو خور، و با ايشان نيكى و احسان كن».
عرض كرد كه: ايشان بسيار بد، و آنچه نبايد، مىكنند. فرمود: «آيا مىخواهى كه مثل ايشان باشى؟ پس خداى عز و جل به سوى شما نظر رحمت نكند».
[١].« بن» اضافى است و« عابد» صفت عنبسة است و نه نم پدر او.