تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٠١
چاه انداختند، جبرئيل عليه السلام به نزد او آمد و گفت كه: اى پسر نوجوان! در اينجا چه مىكنى؟
گفت كه: برادرانم مرا در چاه انداختهاند. جبرئيل گفت: آيا دوست مىدارى كه از آن بيرون آيى؟ گفت كه: اين امر به دست خداى عز و جل است، اگر بخواهد، مرا بيرون آورد». حضرت صادق عليه السلام فرمود: «پس جبرئيل به يوسف گفت كه: خداى- تعالى- به تو مىفرمايد كه: مرا به اين دعا بخوان، تا تو را از اين چاه بيرون آورم. يوسف به جبرئيل گفت كه: آن دعا چيست؟
گفت: بگو كه: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ ... فَرَجاً وَمَخْرَجاً؛ خداوندا! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به اينكه تو را است ستايش. نيست خدايى، مگر تو كه بخشاينده، پديدآورنده آسمانها و زمينى. خداوندِ بزرگوارى و نوازش، كه صلوات فرستى بر محمد و آل محمد، و آنكه بگردانى از برايم، از آنچه من در آن، فرج و بيرون رفتنى بود»، و حضرت عليه السلام فرمود: «بعد از آن، از قصّه او بود، آنچه خدا در كتاب خود ذكر فرموده».
٣٣٨٣/ ٥. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از محمد بن اسماعيل، از ابواسماعيل سرّاج، از معاويه بن عمّار، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه: آنچه حضرت صادق عليه السلام بر داود بن على نفرين نمود، در هنگامى كه معلّى بن خنيس را كشته و مال حضرت صادق عليه السلام را فرا گرفته بود، اين بود كه: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِنُورِكَ ... كَفَفْتَ بِهِ فِرْعَوْنَ عَنْ مُوسى عليه السلام؛ خداوندا! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به نور تو كه فرو نشانيده نمىشود، و به عزيمتهاى تو كه پنهان نمىباشد، و به عزت تو كه به سر نمىآيد، و به نعمت تو كه ضبط نمىشود، و به سلطنت تو كه بازداشتى به آن، فرعون را از موسى عليه السلام».
٣٣٨٤/ ٦. على بن ابراهيم، از پدرش، از بعضى از اصحاب خويش، از اسماعيل بن جابر، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است در باب همّ و اندوه، كه فرمود: «غسل مىكنى و دو ركعت نماز مىگذارى و مىگويى كه: يَا فَارِجَ الْهَمِّ ... وَاذْهَبْ بِبَلِيَّتِي؛ «اى وابرنده اندوهِ گدازنده! و اى بردارنده اندوه! اى بخشاينده دنيا و آخرت و مهربان هر دو! وا بر همّ مرا، و بردار غم مرا.
اى خداى يكتاى يگانه پناه نيازمندان! نزاد و زاده نشد و نبود او را همتا هيچ كس. نگاه دار مرا و پاك گردان مرا، و ببر رنج و سختى مرا»، و آية الكرسى و سوره قل اعوذ بربّ الفلق و قل اعوذ بربّ النّاس را مىخوانى».
٣٣٨٥/ ٧. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از عثمان بن عيسى، از سماعه، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «چون از امرى بترسى، بگو كه: اللَّهُمَّ إِنَّكَ