تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٩٥
زره خود را كه استوار است، و زنده بدار مرا در پرده خود كه نگاهدارنده است، و به صلاح آور از برايم حال مرا در ميان من و ميان تو، و ميان من و ميان آفريدگان تو، و راست گردان گفتار مرا به كردار من، و بركت ده از برايم در اهل من و مال من»[١].
باب در بيان دعا از براى قرض
٥٤. باب در بيان دعا از براى قرض
٣٣٧٥/ ١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد و سهل بن زياد، هر دو از ابنمحبوب، از جميل بن درّاج، از وليد بن صبيح كه گفت: در نزد امام جعفر صادق عليه السلام شكايت كردم از قرضى كه از براى من بر مردم بود. فرمود: «بگو كه: اللَّهُمَّ لَحْظَةً مِنْ لَحَظَاتِكَ تَيَسَّرْ عَلى غُرَمَائِي بِهَا الْقَضَاءَ، وَتَيَسَّرْ لِي بِهَا الِاقْتِضَاءَ؛ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ خداوندا! نِگريستنى از نگريستنهاى تو، آسان مىگردانى بر قرضداران من به آن ادا را، و آسان مىگردانى از برايم به آن خواستنى را. به درستى كه تو بر هر چيز توانايى».
٣٣٧٦/ ٢. حسين بن محمد اشعرى، از معلّى بن محمد، از حسن بن على وشّاء، از حمّاد بن عثمان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «مردى به خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد كه: اى پيغمبر خدا! قرض و وسوسه سينه بر من غالب شده.
پيغمبر صلى الله عليه و آله به او فرمود كه: بگو: تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ ... وَكَبِّرْهُ تَكْبِيراً؛ توكل كردم بر زندهاى كه نمىميرد، و ستايش مر خدايى را است كه فرا نگرفت زنى را و نه فرزندى، و نبود از برايش شريكى در پادشاهى، و نبود او را صاحب اختيارى از روى خوارى، و تعظيم كن او را، تعظيم كردنى». حضرت فرمود: «پس آن مرد، آن قدر كه خدا مىخواست، صبر كرد، بعد از آن بر پيغمبر صلى الله عليه و آله گذشت. حضرت او را آواز داد و فرمود كه: چه كردى؟ عرض كرد كه: آنچه به من فرمودى يا رسول اللَّه! پيوسته كردم، و خدا قرض مرا ادا كرد، و وسواس سينهام را از من برد».
[١]. در بعضى از نسخ به جاى« وَافْضَلْ عَلَيّ»،« وَ أَفِضْ عَلَيَّ» واقع است، و آن امر است از افاضه به معنى ريزانيدن آب، و در بعضى به جاى« دَارالْحَيَوَان»،« دَارالْخُلُود» است؛ يعنى خانه جاويد، و در بعضى به جاى« وَأحْيِنِي فِي سترِكَ»:« وَأَخْبِئْنِى» واقع است؛ و آن امر است از اخباء. و در بعضى« أَجِنَّنِى» است؛ و آن امر است از اجنان. و هر دو به معنى پوشيدن و پنهان كردن است.( مترجم)